شعر را زندگی کن
→ امیر معزیامیر معزی
امیر معزی

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۴۱شهریارا بر سر دولت نثاری کرده‌ای←شمارهٔ ۴۴۲آن بت مجلس فروز امروز اگر با ماستی←شمارهٔ ۴۴۳اگر به داد بود نام شاه دادگری←شمارهٔ ۴۴۴ای به رخسار و به عارض آفتاب و مشتری←شمارهٔ ۴۴۵ترک من دارد شکفته گُلستان بر مشتری←شمارهٔ ۴۴۶گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری←شمارهٔ ۴۴۷ماه است ساقی و قدح باده مشتری←شمارهٔ ۴۴۸چیست آن رخشنده و پاک و زدوده‌ گوهری←شمارهٔ ۴۴۹تیره شد ماه خرد بر آسمان مهتری←شمارهٔ ۴۵۰چون سخن گوید یابم ز دهانش خبری←شمارهٔ ۴۵۱نبود چون تو مَلِک در جهان جهانداری←شمارهٔ ۴۵۲ای جُسته جفاکاری جَسته ز وفاداری←شمارهٔ ۴۵۳ایا شاهی‌که عالم را همی زیر عَلَم داری←شمارهٔ ۴۵۴ای بر سمن از مشک به عمدا زده خالی←شمارهٔ ۴۵۵بر هوا ابر بهاری سیم پالاید همی←شمارهٔ ۴۵۶سمنبرا، صنما، یارِ غمگسار منی←شمارهٔ ۴۵۷ای زلف دلبر من پربند و پرشکنی←شمارهٔ ۴۵۸مخوان فسانهٔ افراسیابِ تورانی←شمارهٔ ۴۵۹ایا شهریاری که صاحب قرانی←شمارهٔ ۴۶۰چو تو ندید و نبیند زمانه سلطانی←شمارهٔ ۴۶۱شهنشه ملک شاه الب ارسلانی←شمارهٔ ۴۶۲دلم چون دهان کرد کوچک دهانی←شمارهٔ ۴۶۳نگارا ماه‌ گردونی سوارا سرو بستانی←شمارهٔ ۴۶۴رسد هر ساعت از دولت نشانی←شمارهٔ ۴۶۵دل بری ای زلف جانان و ستم بر جان ‌کنی←شمارهٔ ۴۶۶ای خداوندی که تاج دین پیغمبر تویی←شمارهٔ ۴۶۷ای خداوندی که در روی زمین داور تویی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth