→ دیوان اشعاراسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۲۸۱در سرم سودای آن یارست و بس←شمارهٔ ۲۸۲محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوس←شمارهٔ ۲۸۳گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروش←شمارهٔ ۲۸۴دوش یارم جام می آورد و گفت این را بنوش←شمارهٔ ۲۸۵اگر چه عاشقیم ورند و قلاش←شمارهٔ ۲۸۶تا که دریای قدم آمد بجوش←شمارهٔ ۲۸۷دلدار برگرفت نقاب از جمال خویش←شمارهٔ ۲۸۸ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش←شمارهٔ ۲۸۹دلا در عاشقی مردانه می باش←شمارهٔ ۲۹۰تا شد سپر بلایش دل درویش←شمارهٔ ۲۹۱جفا بگذر و یار با وفا باش←شمارهٔ ۲۹۲ای دل به کوی نیستی چون خاک پست و خوار باش←شمارهٔ ۲۹۳از غم عشق تو ما را نیست یکساعت خلاص←شمارهٔ ۲۹۴شرح درد عشق دارد طول و عرض←شمارهٔ ۲۹۵از بردن بار جفا باشد وفا ما را غرض←شمارهٔ ۲۹۶راه عاشق نیست ای زاهد غلط←شمارهٔ ۲۹۷برقص آمد جهان ز آهنگ حافظ←شمارهٔ ۲۹۸هرکه عاشق شد بباید گفت جان را الوداع←شمارهٔ ۲۹۹چون گشت مه روی تو طالع ز مطالع←شمارهٔ ۳۰۰دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغ←شمارهٔ ۳۰۱گر بگرد کعبه کوی تو باشد یک طواف←شمارهٔ ۳۰۲بگرفت صیت حسن تو از قاف تا بقاف←شمارهٔ ۳۰۳زان غمزه ناوکی بمن آید ز هر طرف←شمارهٔ ۳۰۴وقت کوچ آمد نفیرالطریقست الطریق←شمارهٔ ۳۰۵ز جام عشق سرمستم زهی ذوق←شمارهٔ ۳۰۶ببحر هست مطلق تا شدم غرق←شمارهٔ ۳۰۷عاشقان را دین و مذهب شد وفاق←شمارهٔ ۳۰۸خواهی که شود کشف برت سراناالحق←شمارهٔ ۳۰۹شاه و گدا یکسان بود بر درگه سلطان عشق←شمارهٔ ۳۱۰بر جانان فشان جان را اگر هستی دلا عاشق←شمارهٔ ۳۱۱اگر بسعی تو فضل خدای گشت رفیق←شمارهٔ ۳۱۲دست و پایی میزنم در راه عشق←شمارهٔ ۳۱۳چونکه شهانند گدایان عشق←شمارهٔ ۳۱۴بسی تصنیف دیدم در حقایق←شمارهٔ ۳۱۵رندیم و قمارباز بی باک←شمارهٔ ۳۱۶تا جامه هستی ز غم عشق نشد پاک←شمارهٔ ۳۱۷ای در شعاع روی تو عقل خبیردنگ←شمارهٔ ۳۱۸آوازه حسن تو گرفتست ممالک←شمارهٔ ۳۱۹بریخت ساقی وحدت می محبت پاک←شمارهٔ ۳۲۰براه عشق چنان رفت عاشق بی باک←