→ دیوان اشعارطغرل احراری
طغرل احراری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱اگر اینست با خوبان عالم آشناییها←شمارهٔ ۴۲ز خود بسیار دور افتادم از معنی قرینیها←شمارهٔ ۴۳ای بهار ناز بهر زینت گلها بیا!←شمارهٔ ۴۴ای ز رخسار تو گل شرمنده در گلزارها←شمارهٔ ۴۵ - سیدجانسنبل از آشفتگی زلف کژت یک پیچ و تاب←شمارهٔ ۴۶ - شمسالدینجانشوخ بیباکی که کرده خانه مردم خراب←شمارهٔ ۴۷مینماید بر لب جو عکس ماه من در آب←شمارهٔ ۴۸ماه در پیش رخت یک لمعه باشد از سراب←شمارهٔ ۴۹میبرد لعل لب او نشئه از موج شراب←شمارهٔ ۵۰اگرچه دورم از نظاره رخسار یار امشب←شمارهٔ ۵۱هرکس که گل چید از گلشن شب←شمارهٔ ۵۲میرسد از ناله بر گردون لوای عندلیب←شمارهٔ ۵۳نغمه عشاق باشد در نوای عندلیب←شمارهٔ ۵۴ - حبیبجانحنا از خون مردم بسته دستت←شمارهٔ ۵۵زهی آیینه را حیرت خیال عکس تصویرت←شمارهٔ ۵۶ - حبیبجانحیات طغرل از عشق حبیب است←شمارهٔ ۵۷اگر دل محو آن رخسار زیباست←شمارهٔ ۵۸هر کرا شوخ پریرخسار است←شمارهٔ ۵۹ - حبیبجانحزین منشین که نوروز بهار است←شمارهٔ ۶۰آنکه تسلیم سجود خاک پایش شد سر است←شمارهٔ ۶۱تا نهال قامت او را صنوبر چاکر است←شمارهٔ ۶۲تا زیر و بم نغمه مضراب تو ساز است←شمارهٔ ۶۳حیا پیراهن اندام ناز است←شمارهٔ ۶۴تا زلف تو در خرمن گل غالیهبیز است←شمارهٔ ۶۵چند روزی در جهان ای عمر مهمانی بس است←شمارهٔ ۶۶خاکساری بس که ما را شهپر بال رساست←شمارهٔ ۶۷هر لحظه به دل از مژهات زخم خدنگ است←شمارهٔ ۶۸جز عشق به عالم همه اوهام خیال است←شمارهٔ ۶۹گرچه رنگ و بو دلیل و شاهد روی گل است←شمارهٔ ۷۰رفتن هوش از سرم تا ساربان محمل است←شمارهٔ ۷۱در کشور ملاحت شاهی تو را تمام است←شمارهٔ ۷۲بس که هستی همه سامان وجود عدم است←شمارهٔ ۷۳فرصت عهد جهان از صبح هستی یک دم است←شمارهٔ ۷۴رندیم ما و بوقلمونی شعار ماست←شمارهٔ ۷۵تا درین وادی غبار ما به دامان آشناست←شمارهٔ ۷۶نغمه قانون هستی ساز مضراب فناست←شمارهٔ ۷۷شور دریای محبت موجی از آب من است←شمارهٔ ۷۸عقیق از حسرت لعل تو خون است←شمارهٔ ۷۹تیری که از کمان نگاه تو جسته است←شمارهٔ ۸۰دلبرم پُر پُرجفا افتاده است←