شعر را زندگی کن
→ بدایع الجمالخواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی

شوقیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱گردون کنایتی ز سر بام ما بود←شمارهٔ ۸۲مراد بین که بپیش مرید باز آید←شمارهٔ ۸۳به خشم رفته‌ی ما گر به صلح بازآید←شمارهٔ ۸۴بنگر ای شمع که پروانه دگر باز آمد←شمارهٔ ۸۵یار ثابت قدم اینک ز سفر باز آمد←شمارهٔ ۸۶گلی برنگ تو از غنچه بر نمی آید←شمارهٔ ۸۷کیست که با من حدیث یار بگوید←شمارهٔ ۸۸درد غم عشق را طبیب نباشد←شمارهٔ ۸۹کس نیست که دست من غمخوار بگیرد←شمارهٔ ۹۰بی گلبن وصلت بگلستان نتوان بود←شمارهٔ ۹۱همچو شمعم بشبستان حرم یاد کنید←شمارهٔ ۹۲ای ساربان بقتل ضعیفان کمر مبند←شمارهٔ ۹۳گمان مبر که دلم میل دوستان نکند←شمارهٔ ۹۴کس حال من سوخته جز شمع نداند←شمارهٔ ۹۵کی طرف گلستان چو سر کوی تو باشد←شمارهٔ ۹۶ناله ئی کان ز دل چنگ برون می آید←شمارهٔ ۹۷پیه سوز چشم من سر شمع ایوان تو باد←شمارهٔ ۹۸چو ترک مهوشم از خواب مست برخیزد←شمارهٔ ۹۹اهل دل پیش تو مردن ز خدا می خواهند←شمارهٔ ۱۰۰هر که را سکه درستست بزر باز نماند←شمارهٔ ۱۰۱که می‌رود که پیامم به شهر یار رساند←شمارهٔ ۱۰۲تا چین آن دو زلف سمن سا پدید شد←شمارهٔ ۱۰۳ای پرده سرایان که درین پرده سرائید←شمارهٔ ۱۰۴تاجداری کند آنکس که ز سر درگذرد←شمارهٔ ۱۰۵هر کو چو شمع  زآتشِ دل تاجِ سر نکرد←شمارهٔ ۱۰۶چو خط سبز تو بر آفتاب بنویسند←شمارهٔ ۱۰۷سوز غم تو آتشم از جان برآورد←شمارهٔ ۱۰۸ساقیا می زین فزون تر کن که میخوارن بسند←شمارهٔ ۱۰۹لطافت دهنش در بیان نمی گنجد←شمارهٔ ۱۱۰ساقیان آبم بجام لعل شکر خا برند←شمارهٔ ۱۱۱بی لاله‌رخان روی به صحرا نتوان کرد←شمارهٔ ۱۱۲بی رخ حور بجنت نفسی نتوان بود←شمارهٔ ۱۱۳بآب گل رخ آن گلعذار می شویند←شمارهٔ ۱۱۴تا ترا برگ ما نخواهد بود←شمارهٔ ۱۱۵اگر آن ماه مهربان گردد←شمارهٔ ۱۱۶هر که با نرگس سرمست تو در کار آید←شمارهٔ ۱۱۷تنم تنها نمی خواهد که در کاشانه بنشیند←شمارهٔ ۱۱۸در پای تو هر کس که سرانداز نیاید←شمارهٔ ۱۱۹نور رویت تاب در شمع شبستان افکند←شمارهٔ ۱۲۰ز شهر یار که آید که حال یار بگوید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth