شعر را زندگی کن
→ بدایع الجمالخواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی

شوقیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱تُرک من ترک من بی‌سر و پا کرد و برفت←شمارهٔ ۴۲از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت←شمارهٔ ۴۳گرچه کاری چو عشقبازی نیست←شمارهٔ ۴۴نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت←شمارهٔ ۴۵گرنه مرغ چمن از همنفس خویش جداست←شمارهٔ ۴۶زاهد مغرور اگر در کعبه باشد فاجر است←شمارهٔ ۴۷هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست←شمارهٔ ۴۸ز آتشکده و کعبه غرض سوز و نیاز است←شمارهٔ ۴۹زلف هندوی تو در تاب است و ما را تاب نیست←شمارهٔ ۵۰عشق سطانی‌ست کو را حاجت دستور نیست←شمارهٔ ۵۱دوش پیری ز خرابات برون آمد مست←شمارهٔ ۵۲عقل مرغی ز آشیانه ی ماست←شمارهٔ ۵۳چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداخت←شمارهٔ ۵۴اگرچه بلبل طبعم هزاردستان است←شمارهٔ ۵۵روی زمین و خون دلم نم گرفته است←شمارهٔ ۵۶به بوستان جمالت بهار بسیار است←شمارهٔ ۵۷صبح کز چشم فلک اشک ثریا می‌‌ریخت←شمارهٔ ۵۸اینجا نماز زنده‌دلان جز نیاز نیست←شمارهٔ ۵۹ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست←شمارهٔ ۶۰ای دردِ تو درمانِ دل و رنجِ تو راحت←شمارهٔ ۶۱بیش ازین بی همدمی در خانه نتوانم نشست←شمارهٔ ۶۲راستی را در سپاهان خوش بود آواز رود←شمارهٔ ۶۳آن شِکرلب که نباتش ز شکر می‌روید←شمارهٔ ۶۴می کشندم بخرابات و در آن می کوشند←شمارهٔ ۶۵تا بر آید نفس از عشق دمی باید زد←شمارهٔ ۶۶پیداست که از دود دم ما چه برآید←شمارهٔ ۶۷دلم از دست بشد تا بسر او چه رسد←شمارهٔ ۶۸این چه بادست که از سوی چمن می آید←شمارهٔ ۶۹سپیده دم که صبا بر چمن گذر می کرد←شمارهٔ ۷۰پشت بر یار کمان ابروی ما نتوان کرد←شمارهٔ ۷۱آنک هرگز نظری با من شیدا نکند←شمارهٔ ۷۲هیچ‌کس نیست که وصل تو تمنا نکند←شمارهٔ ۷۳رنج ما بردیم و گنج ارباب دولت برده‌اند←شمارهٔ ۷۴بیا که بی سر زلفت مرا بسر نشود←شمارهٔ ۷۵حدیث شمع از پروانه پرسید←شمارهٔ ۷۶با درد دُرد نوشان درمان چه کار دارد←شمارهٔ ۷۷در راه قربت ما ره بان چه کار دارد←شمارهٔ ۷۸گهی که شرح فراقت کنم بدیده سواد←شمارهٔ ۷۹طوطی از پسته تنگ تو شکر گرد آورد←شمارهٔ ۸۰دل من جان ز غم عشق تو آسان نبرد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth