شعر را زندگی کن
→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۲۱به کوی او نبود جبهه با زمین گستاخ←شمارهٔ ۳۲۲خوش آنکه به رویت نظری داشته باشد←شمارهٔ ۳۲۳عاشق مشو که عشق نگون‌ساری آورد←شمارهٔ ۳۲۴صبا کجاست کزان رو نقاب بردارد←شمارهٔ ۳۲۵هرچند او مرا به بدی یاد می‌کند←شمارهٔ ۳۲۶من و اشکی کزو جگر ریز←شمارهٔ ۳۲۷آن شوخ ز دل‌ها چه خبر داشته باشد←شمارهٔ ۳۲۸آن درد که بی‌دوا نباشد←شمارهٔ ۳۲۹با حسرت من گر دگری هست بگویید←شمارهٔ ۳۳۰دل زمن رفت و به زلف یار ماند←شمارهٔ ۳۳۱به بی‌سامانی از من نیز کاری می‌تواند شد←شمارهٔ ۳۳۲در کشور تو دید به درمان نمی‌رسد←شمارهٔ ۳۳۳بر در یار شور نتوان کرد←شمارهٔ ۳۳۴ازین کز بخت ناسازم به من جانان نمی‌سازد←شمارهٔ ۳۳۵دور از تو روزگار به من آنچه خواست کرد←شمارهٔ ۳۳۶عمر رفت و چشم بختم خفته ماند←شمارهٔ ۳۳۷ترسم که طاقتم ز غم یار کم شود←شمارهٔ ۳۳۸اینک آن سرو روان می‌آید←شمارهٔ ۳۳۹گر چنین اشک‌بار خواهد شد←شمارهٔ ۳۴۰در کوی تو دیوانه به دیوانه نسازد←شمارهٔ ۳۴۱تا خیال زلف جانان برنخورد←شمارهٔ ۳۴۲رسید غم به سرم بی‌خبر چه خواهم کرد←شمارهٔ ۳۴۳می‌بری دل را و دانم کز نظر خواهی فکند←شمارهٔ ۳۴۴یار چون از نظرم می‌گذرد←شمارهٔ ۳۴۵ز دل پهلو تهی کردم که الفت را نمی‌شاید←شمارهٔ ۳۴۶سرم مرهون سودای تو باشد←شمارهٔ ۳۴۷گر نیم عاشق جهان بر من چنین تنگ از چه شد←شمارهٔ ۳۴۸با من آن ماه مهربان گردید←شمارهٔ ۳۴۹روزی از روی تو من قطع نظر خواهم کرد←شمارهٔ ۳۵۰تاب جور و جفا که می‌آرد←شمارهٔ ۳۵۱اگر در آتش شوقش سپندم آفرین گوید←شمارهٔ ۳۵۲یار از من مبتلا گریزد←شمارهٔ ۳۵۳سروی نگشته بود درین گلستان بلند←شمارهٔ ۳۵۴آن را که قدم ز سر نباشد←شمارهٔ ۳۵۵به ‌سرت می‌خورد جفا سوگند←شمارهٔ ۳۵۶ز هر کسی به جهان یادگار می‌ماند←شمارهٔ ۳۵۷ساختی با غیر غیرت را چه شد←شمارهٔ ۳۵۸اشکم به سر دویده به محبوب می‌رسد←شمارهٔ ۳۵۹گر به من شب گذرانی چه شود←شمارهٔ ۳۶۰یار از در چو درآمد گله‌ها بر هم خورد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth