شعر را زندگی کن
→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱گر کنی جور و جفا می‌زیبد←شمارهٔ ۳۶۲من کیم تا آن قد رعنا به فریادم رسد←شمارهٔ ۳۶۳خسته‌اش کی ناز درمان می‌کشد←شمارهٔ ۳۶۴به شهر حسن حال ما غریبان را که می‌پرسد←شمارهٔ ۳۶۵سحر یارم به غمخواری خوش آمد←شمارهٔ ۳۶۶جانان نه سر مهر و وفا داشت ندارد←شمارهٔ ۳۶۷من چه گویم که پیامش به دل زار چه کرد←شمارهٔ ۳۶۸ناله تا جان‌گداز نتوان کرد←شمارهٔ ۳۶۹ز بس به دل سخنت جای گیر می‌آید←شمارهٔ ۳۷۰بی‌تو جان حزین نیاساید←شمارهٔ ۳۷۱مرا محمل‌نشین خویشتن چون یاد می‌آید←شمارهٔ ۳۷۲با یار که آرمیده باشد←شمارهٔ ۳۷۳نه خط است اینکه از آن چهره برون می‌آید←شمارهٔ ۳۷۴سر به شمشیر قضا باید داد←شمارهٔ ۳۷۵که تاب جلوهٔ آن سرخ‌پوش می‌آرد←شمارهٔ ۳۷۶او پهلوی من کجا نشیند←شمارهٔ ۳۷۷اگر به حکم جنون با تو جنگ خواهم کرد←شمارهٔ ۳۷۸نه اشک شام و نه آه سحر تمام کند←شمارهٔ ۳۷۹بیمار غمت دوا ندارد←شمارهٔ ۳۸۰تا قضا عشق تو را بر سرمن والی کرد←شمارهٔ ۳۸۱جدا شد دل ز من یاری خوشی بود←شمارهٔ ۳۸۲سخن از هجر جان‌فرسا مگویید←شمارهٔ ۳۸۳ز دل که رفت به تاراج دلستانی چند←شمارهٔ ۳۸۴حالم بر آن پسر بگویید←شمارهٔ ۳۸۵دل ز پهلوی غم او شادمانی می‌کند←شمارهٔ ۳۸۶مهربان آن ماه را بر حال زار ما نکرد←شمارهٔ ۳۸۷کسی نماز در آیین ما درست کند←شمارهٔ ۳۸۸شب سیاه فراقم چراغ دست نداد←شمارهٔ ۳۸۹اشک من صد محله ویران کرد←شمارهٔ ۳۹۰به کشور دل من تا غم تو والی شد←شمارهٔ ۳۹۱تیرش ز دل غیر خطا شد چه به‌جا شد←شمارهٔ ۳۹۲وه که در دست من بی‌سر و سامان افتاد←شمارهٔ ۳۹۳کسی معنی حسن فهمیده باشد←شمارهٔ ۳۹۴از صبا بوی یار می‌آید←شمارهٔ ۳۹۵ازان ز تیغ تو عاشق امان نمی‌خواهد←شمارهٔ ۳۹۶بر سر کویش گذاری داشتم نگذاشتند←شمارهٔ ۳۹۷با زاهد بیکار نشستن که تواند←شمارهٔ ۳۹۸مفروش عشوه با تو سر یاریم نماند←شمارهٔ ۳۹۹بالش ناز زیر سر دارد←شمارهٔ ۴۰۰کسی کز مصحف دل فال بهر وصل او گیرد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth