→ فاتحة الشبابجامی
جامی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۰۱می رسد باد صبا وز یار یادم می دهد←شمارهٔ ۴۰۲گفتم از تو بر دلم هر دم کم از صد غم مباد←شمارهٔ ۴۰۳جز سر کویش من آواره را مسکن مباد←شمارهٔ ۴۰۴هر که خواهد سوی آن شوخ ستمگر گذرد←شمارهٔ ۴۰۵صبح ما از تو به غم شام به ماتم گذرد←شمارهٔ ۴۰۶چون سوار آن خسرو خوبان به راهی بگذرد←شمارهٔ ۴۰۷تا تو را شکلی بدینسان ساختند←شمارهٔ ۴۰۸حقه لعل تو از جوهر جان ساختهاند←شمارهٔ ۴۰۹چه خجسته صبحدمی کزان گل نورسم خبری رسد←شمارهٔ ۴۱۰خاست هر سو فتنه گویی فتنه جوی من رسید←شمارهٔ ۴۱۱قدسیان کین پرده های سبز گردون بسته اند←شمارهٔ ۴۱۲وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند←شمارهٔ ۴۱۳بس که چشمان تو خون اهل عالم ریختند←شمارهٔ ۴۱۴آن کیست که شهری همه دیوانه اویند←شمارهٔ ۴۱۵بساط زرکش شاهی چه نقش ما دارد←شمارهٔ ۴۱۶به وقت گل چو بی تو آرزوی گلشنم گیرد←شمارهٔ ۴۱۷کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند←شمارهٔ ۴۱۸وقت گل زان گونه کز گل سبزه تر میدمد←شمارهٔ ۴۱۹اشکم از دیده چو بی آن رخ گلگون بچکد←شمارهٔ ۴۲۰ای آرزوی جان دهن از گفت و گو مبند←شمارهٔ ۴۲۱عاشق به سینه بهر تو پیکان فرو خورد←شمارهٔ ۴۲۲این همه خون از لب لعل تو دل چون می خورد←شمارهٔ ۴۲۳چو نی از ناله بیشم قصه هجران فرو ریزد←شمارهٔ ۴۲۴هر شب ز غمت بس که دلم زار بنالد←شمارهٔ ۴۲۵سرو من در سایهٔ سنبل سمن میپرورد←شمارهٔ ۴۲۶عید است و چون گل هر کسی خندان به روی یار خود←شمارهٔ ۴۲۷خیز ساقی کز فروغ صبح شد خاور سفید←شمارهٔ ۴۲۸ماه نو بر شکل جام آمد نماز شام عید←شمارهٔ ۴۲۹شبم چون دل ز تاب تب بسوزد←شمارهٔ ۴۳۰چون به شرح غم تو خامه نهم بر کاغذ←شمارهٔ ۴۳۱هیچ نقلم به دهان چون دهنت نیست لذیذ←شمارهٔ ۴۳۲حلقه زر تا به گوشت جای کرد ای سیمبر←شمارهٔ ۴۳۳ز رشک قدت ای سرو سمنبر←شمارهٔ ۴۳۴به خونم گر کشی تیغ ای ستمگر←شمارهٔ ۴۳۵روزه چون می داری ای شیرین پسر←شمارهٔ ۴۳۶کند گل چون رخت خود را تصور←شمارهٔ ۴۳۷شد مه عید از شفق چون جام زر باز آشکار←شمارهٔ ۴۳۸بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار←شمارهٔ ۴۳۹گل خوش است و عید خوش وز هر دو خوشتر وصل یار←شمارهٔ ۴۴۰ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرور←