شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارفرخی یزدی
فرخی یزدی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت←شمارهٔ ۴۲عشقبازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت←شمارهٔ ۴۳ - درباره انتخابات مجلسبی‌زر و زور کجا زاری ما را ثمر است←شمارهٔ ۴۴در غمت کاری که آه آتشینم کرده است←شمارهٔ ۴۵راستی کج کلها عهد تو سخت آمد سست←شمارهٔ ۴۶ - در زندان قصرسوگواران را مجال بازدید و دید نیست←شمارهٔ ۴۷ما را ز انقلاب سر انتخاب نیست←شمارهٔ ۴۸شب غم روز من و ماه محن سال منست←شمارهٔ ۴۹گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است←شمارهٔ ۵۰غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشت←شمارهٔ ۵۱هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست←شمارهٔ ۵۲روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست←شمارهٔ ۵۳مرگ هم در شبِ هجران به من ارزانی نیست←شمارهٔ ۵۴قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت←شمارهٔ ۵۵آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست←شمارهٔ ۵۶از ره داد ز بیدادگران باید کشت←شمارهٔ ۵۷از دست تو کس همچو من بی‌سروپا نیست←شمارهٔ ۵۸کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟←شمارهٔ ۵۹روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست←شمارهٔ ۶۰آنکه آتش برفروزد آه دل افروز ماست←شمارهٔ ۶۱دوش از مهر به من آن مه محبوب گذشت←شمارهٔ ۶۲پیشِ عاقل بی‌تَخَصُّص گر عمل معقول نیست←شمارهٔ ۶۳غیر خون آبروی توده زحمتکش نیست←شمارهٔ ۶۴زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت←شمارهٔ ۶۵چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ←شمارهٔ ۶۶ - در انتقاد از دولت وثوق‌الدولهآن دست دوستی که در اول نگار داد←شمارهٔ ۶۷این ستمکاران که می‌خواهند سلطانی کنند←شمارهٔ ۶۸ - در زندان قصر (گویا این غزل موجب قتل فرخی گردیده)باید این دور اگر عالی و گردون باشد←شمارهٔ ۶۹ای دودهٔ طهمورث، دل یکدله باید کرد←شمارهٔ ۷۰ - در زندان قصربه زندان قفس مرغ دلم چون شاد می‌گردد←شمارهٔ ۷۱«خیزید ز بیدادگران داد بگیرید←شمارهٔ ۷۲ز انقلابی سخت جاری سیل خون باید نمود←شمارهٔ ۷۳نارفیقان چون به یکرنگان دو رنگی می‌کنند←شمارهٔ ۷۴آنکه اندر دوستی ما را در اول یار بود←شمارهٔ ۷۵دل در کف بیداد تو جز داد ندارد←شمارهٔ ۷۶جز شور و شر از چشم سیاه تو نریزد←شمارهٔ ۷۷با تو در پرده دلم راز و نیازی دارد←شمارهٔ ۷۸با ادب در پیش قانون هرکه زانو می‌زند←شمارهٔ ۷۹در کهن ایرانِ ویران انقلابی تازه باید←شمارهٔ ۸۰پیش خود تا فکر نفع بینهایت می‌کند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth