شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارفرخی یزدی
فرخی یزدی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱اگر مرد خردمندی تو را فرزانگی باید←شمارهٔ ۸۲ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر می‌کند←شمارهٔ ۸۳کام دلم ز وصل تو حاصل نمی‌شود←شمارهٔ ۸۴این غرقه به خاک و خون دلی بود←شمارهٔ ۸۵چون ز شهر آن شاهد شیرین‌شمایل می‌رود←شمارهٔ ۸۶خرم آن روزی که ما را جای در میخانه بود←شمارهٔ ۸۷سراپا کاخ این زورآوران گر زیوری دارد←شمارهٔ ۸۸بهار آمد و در جام باده باید کرد←شمارهٔ ۸۹شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل می‌کند←شمارهٔ ۹۰کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی دارد←شمارهٔ ۹۱نازم آن سروِ خرامان را که از بس ناز دارد←شمارهٔ ۹۲دلم امروز چون قمری سر نالیدنی دارد←شمارهٔ ۹۳چون سبو در پای خم هر کس چو من سر سوده بود←شمارهٔ ۹۴هر آنکه سخت به من لافِ آشنایی زد←شمارهٔ ۹۵گر یوسفِ من جلوه چنین خوب نماید←شمارهٔ ۹۶دل مایه ناکامی است از دیده برون باید←شمارهٔ ۹۷پاسبان خفته این دار گر بیدار بود←شمارهٔ ۹۸ - اولین کابینه سردار سپهآنان که بی‌مطالعه تقدیر می‌کنند←شمارهٔ ۹۹بهر آزادی هر آن کس استقامت می‌کند←شمارهٔ ۱۰۰ - اشاره به نبش قبر کلنل پسیانبا من ای دوست ترا گر سرِ پرخاش نبود←شمارهٔ ۱۰۱گر پریشان خم گیسوی تو از شانه نبود←شمارهٔ ۱۰۲چنان کز تاب آتش آب از گرمابه می‌ریزد←شمارهٔ ۱۰۳آن دسته که سرگشته سودای جنونند←شمارهٔ ۱۰۴باز دلبر به دلم عزم شبیخون دارد←شمارهٔ ۱۰۵میْ‌پرستانی که از دور فلک آزرده‌اند←شمارهٔ ۱۰۶هر شرارت در جهان فرزند آدم می‌کند←شمارهٔ ۱۰۷عمری‌ست کز جگر، مژه خوناب می‌خورد←شمارهٔ ۱۰۸آنچه را با کارگر سرمایه‌داری می‌کند←شمارهٔ ۱۰۹گر از دو روز عمر مرا یک نفس بماند←شمارهٔ ۱۱۰توده را با جنگ صنفی آشنا باید نمود←شمارهٔ ۱۱۱آنکه از آرا خریدن مَسنَدِ عالی بگیرد←شمارهٔ ۱۱۲باز طوفان بلا لجهٔ خون می‌خواهد←شمارهٔ ۱۱۳رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کرد←شمارهٔ ۱۱۴گر بدین سان آتشِ کین شعله‌ور خواهی نمود←شمارهٔ ۱۱۵آن غنچه که نشکفت ز حسرت دل ما بود←شمارهٔ ۱۱۶هر جا سخن از جلوه آن ماه پری بود←شمارهٔ ۱۱۷یک دم دل ما از غم، آسوده نخواهد شد←شمارهٔ ۱۱۸کانون حقیقت دهن بسته ما بود←شمارهٔ ۱۱۹دی تا دل شب آن بت طناز کجا بود؟←شمارهٔ ۱۲۰چو مهربان مَهِ من جلوه بی‌نقاب کند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth