→ دیوان اشعاریغمای جندقی
یغمای جندقی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱شراب از خم به جام آمد خوش آمد←شمارهٔ ۸۲لبت از می چو لعل رنگ آید←شمارهٔ ۸۳آنچه با من سوز عشق وی کند←شمارهٔ ۸۴تا کنم چاک به کوی تو گریبانی چند←شمارهٔ ۸۵سر زهی دولت اگر در قدمت خاک آید←شمارهٔ ۸۶زور دستان بنهد زال صفت زار آید←شمارهٔ ۸۷دل با صف غمزه ای در افتاد←شمارهٔ ۸۸تا یار شکر خنده ز در بند نیاید←شمارهٔ ۸۹فرق است زنخشب که مه از چاه بر آید←شمارهٔ ۹۰جز آفتاب تو و آن غنچه شراب آلود←شمارهٔ ۹۱ای دل ز خود برون شو یار است دیدی آمد←شمارهٔ ۹۲آنکه در پرده دل خلق جهانی بر باید←شمارهٔ ۹۳همه تاب رخت از رشحه ساغر خیزد←شمارهٔ ۹۴یار نامد به سرم تا به لبم جان نرسید←شمارهٔ ۹۵چرا خورشید و ماهش بر نباشد←شمارهٔ ۹۶غوشه کردیم به جوهر می گلگون افزود←شمارهٔ ۹۷شد دلم شیفته زلف گره گیر دگر←شمارهٔ ۹۸هرگز اندیشه زلفت نگذشتم به ضمیر←شمارهٔ ۹۹خردم طبل جنون کوفت ز سودای دگر←شمارهٔ ۱۰۰خسرو حسن تو جائی زده بر خرگه ناز←شمارهٔ ۱۰۱دل بر آن طره چه سود ار ز خطم بستی باز←شمارهٔ ۱۰۲نشئه می نغمه نی دیگران را خوش که بس←شمارهٔ ۱۰۳بسته شد راه تفرج باغ را از پیش و پس←شمارهٔ ۱۰۴نه آن دیبای گلناری است بر سرو خرامانش←شمارهٔ ۱۰۵زلف تو نشسته تا سر دوش←شمارهٔ ۱۰۶دانی از بهر چه ته جرعه فشانند به خاک←شمارهٔ ۱۰۷نریخت ساقی چشم تو ساغری به گلویم←شمارهٔ ۱۰۸چه شد که خانه به غیر از شرابخانه ندارم←شمارهٔ ۱۰۹نگاه کن که نریزد دهی چو باده به دستم←شمارهٔ ۱۱۰بهار ار باده در ساغر نمیکردم چه میکردم؟←شمارهٔ ۱۱۱شبان تیره که از تاب زلف یار بنالم←شمارهٔ ۱۱۲هر جا حدیث عشق تو بیدادگر کنم←شمارهٔ ۱۱۳ساقی از جام طرب داد شرابی دوشم←شمارهٔ ۱۱۴گفتم که به خاک و خون نشستم←شمارهٔ ۱۱۵چه بارهاست به دوش از سبوی بادهفروشم←شمارهٔ ۱۱۶از لعل تو آنکه ساخت خاتم←شمارهٔ ۱۱۷آنکه یک عقده ز کارش نکند باز منم←شمارهٔ ۱۱۸تا ز مینای غم عشق تو صهبا زدهام←شمارهٔ ۱۱۹جدا ز لعل تو هر جام لعل گون که کشیدم←شمارهٔ ۱۲۰چو چشمت ترک مستی در کمینم←