→ دیوان اشعارصغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۰۱چو کسی بعذرخواهی نرود ز بی گناهی←شمارهٔ ۴۰۲چشم مستت همه مردم کشد از بیباکی←شمارهٔ ۴۰۳چشم تو مینماید چون آهوی تتاری←شمارهٔ ۴۰۴داد از دست تو کاینسان دلربائی میکنی←شمارهٔ ۴۰۵نتوان گفت رخت را قمر آری آری←شمارهٔ ۴۰۶گر نوازی ز کرم یا که کشی یا که به بندی←شمارهٔ ۴۰۷تا زدهام خویش به دیوانگی←شمارهٔ ۴۰۸گر نه ای دل پای بند طرهٔ طرار یاری←شمارهٔ ۴۰۹هر گه بخاطرم تو پریوش گذر کنی←شمارهٔ ۴۱۰روی تو هست موسی و چشم تو سامری←شمارهٔ ۴۱۱به بندگان نکنی لطف چون تو از یاری←شمارهٔ ۴۱۲برو بجو ز عمل مونسی و داد رسی←شمارهٔ ۴۱۳گفت دانا پدری با پسر از آگاهی←شمارهٔ ۴۱۴تو مرغ گلشن قدسی نه در خور قفسی←شمارهٔ ۴۱۵قاصد کویش دلا تا نالهٔ شبگیر کردی←شمارهٔ ۴۱۶دمی که پرده ز رخسار خود براندازی←شمارهٔ ۴۱۷چوبدید خویشتن را همه حسن و دلربائی←شمارهٔ ۴۱۸چه غم که رفت ز من در ره تو جان و تنی←شمارهٔ ۴۱۹تا در ره مقصود به تشویش نیفتی←شمارهٔ ۴۲۰منه به زمرهٔ انعام نام انسانی←شمارهٔ ۴۲۱غنچه را نیست جز این علت خونین جگری←شمارهٔ ۴۲۲چه باک خار وجودم شد ار فنای گلی←شمارهٔ ۴۲۳اگر که لقمه ربایی ز خوان خاموشی←
→ صفحهٔ قبل۱۱ از ۱۱