شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارصغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱از غبار خودنمائیها عمل را پاک کن←شمارهٔ ۳۶۲آن سان سخن بگوی که بتوان نگاشتن←شمارهٔ ۳۶۳خبرم نیست ز سر تا شده سودائی تو←شمارهٔ ۳۶۴سواد موی تو اندر بیاض روی نکو←شمارهٔ ۳۶۵ای دل من مبتلا در خم گیسوی تو←شمارهٔ ۳۶۶طعنه بر ما مزن ای شیخ و به خود غره مشو←شمارهٔ ۳۶۷ای کحل چشم اهل نظر خاک پای تو←شمارهٔ ۳۶۸بیچارهٔی که نیست بجز حق پناه او←شمارهٔ ۳۶۹آنکس که داده نسبت روی ترا بماه←شمارهٔ ۳۷۰عشقت سپرد از دل دیوانه بدیوانه←شمارهٔ ۳۷۱زان سفله وجودی که شریر است عدم به←شمارهٔ ۳۷۲ما را چو از عدم بوجود اوفتاد راه←شمارهٔ ۳۷۳ای در گرانمایه وای یار یگانه←شمارهٔ ۳۷۴ای یار بکس وفا نکرده←شمارهٔ ۳۷۵ای دلارام که اندر دل ما‌ آمده‌ای←شمارهٔ ۳۷۶ای مقیم دل که‌ام شب شمع این کاشانه‌ای←شمارهٔ ۳۷۷دی گفت زاهد از دو جهان چون گذشته‌ای←شمارهٔ ۳۷۸چیست دنیا در ره سیل فنا ویرانه‌ای←شمارهٔ ۳۷۹ساقی از آن دو جرعه که در جام کرده‌ای←شمارهٔ ۳۸۰ستم ار بناتوانان ز ستمگری رسانی←شمارهٔ ۳۸۱صاحب علم و عمل را رتبهٔ والاستی←شمارهٔ ۳۸۲زالعلم حجاب الاکبر‌ام د عقل سودائی←شمارهٔ ۳۸۳ما بجز عشق ندیدیم صلاح دیگری←شمارهٔ ۳۸۴بگرفته خواب چشمم غم چشم نیم خوابی←شمارهٔ ۳۸۵غیر خونابه چه خوردی ز می انگوری←شمارهٔ ۳۸۶بیک خرام دل از من تو دلربا بردی←شمارهٔ ۳۸۷جان بتنگ آمدم از غصهٔ بی همنفسی←شمارهٔ ۳۸۸خواهی ارجا به لب آب روان بگزینی←شمارهٔ ۳۸۹بخیال ماه رویت بودم ز ضعف حالی←شمارهٔ ۳۹۰ای مه ز مهر اگر نظری سوی ما کنی←شمارهٔ ۳۹۱تا کی ز حرص سیم مس رخ طلا کنی←شمارهٔ ۳۹۲ای می‌فروش گر نظری سوی ما کنی←شمارهٔ ۳۹۳الا که از می‌نخوت مدام بیخود و مستی←شمارهٔ ۳۹۴تا کی دلا خموشی یکدم برآر زاری←شمارهٔ ۳۹۵تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری←شمارهٔ ۳۹۶نیست بازار جهانرا به از این سودایی←شمارهٔ ۳۹۷گشتیم پی یار نکو هر سر کوئی←شمارهٔ ۳۹۸ایکه نام آن صنم را در بر من میبری←شمارهٔ ۳۹۹دنیا زکف گذار چو دعوی دین کنی←شمارهٔ ۴۰۰ای برادر چند دل آلودهٔ دنیا کنی←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth