شعر را زندگی کن
→ گزیدهٔ اشعارحاجب شیرازی
حاجب شیرازی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱گر، رعیت را، به ظاهر لطفِ شه می‌پرورد←شمارهٔ ۸۲آنکه در نثر، به دعوی ید بیضا می‌کرد←شمارهٔ ۸۳هست مرد را، ترک می بعید←شمارهٔ ۸۴مه من تنگتر از پسته خندان دهان دارد←شمارهٔ ۸۵همچنان تیر که ناگه ز کمان می‌گذرد←شمارهٔ ۸۶آنکه غایب ز نظر بود عیان می‌گذرد←شمارهٔ ۸۷بر سر خاکم اگر یار گذاری بکند←شمارهٔ ۸۸پرده وهم برانداز بتا، تات ببینند←شمارهٔ ۸۹سرای میکده را گو همیشه باز کنید←شمارهٔ ۹۰گرچه بر پیر و جوان دادن جان شاق آمد←شمارهٔ ۹۱خون من گر خورد آن نوش دهن نوشش باد←شمارهٔ ۹۲دوستان از راستی کم فکر تل و ول کنید←شمارهٔ ۹۳چه باشد تن گر او را جان نباشد←شمارهٔ ۹۴تا ماه مرا بررخ زلف سیه افشان شد←شمارهٔ ۹۵ای آستانت خلد مخلد←شمارهٔ ۹۶در حق تو کس را سر انکار نباشد←شمارهٔ ۹۷اسیر سنبل زلف تو گلعذارانند←شمارهٔ ۹۸جور اغیار و غم فرقت یار آخر شد←شمارهٔ ۹۹دل آئینه روی خدا شد چه بجا شد←شمارهٔ ۱۰۰جهان جای آرام و راحت ندارد←شمارهٔ ۱۰۱مئی که باده وصل تو در، دماغ کند←شمارهٔ ۱۰۲مرا قلم سخن از غیب و علم غیب کند←شمارهٔ ۱۰۳خود را، ز قید هستی، آزاد کرد باید←شمارهٔ ۱۰۴ای آیت مهر، وی معنی داد←شمارهٔ ۱۰۵دو، روز مطرب و ساقی گر اتفاق کنند←شمارهٔ ۱۰۶اوست مولی که ز قید غمت آزاد کند←شمارهٔ ۱۰۷آمد آن کس که جهان را همه ارشاد کند←شمارهٔ ۱۰۸عقل کل تا، به قدم از من و از ما دم زد←شمارهٔ ۱۰۹هیچ ملکی به شرف کشور ایران نشود←شمارهٔ ۱۱۰در بندِ توام ای بتِ تجریش به دربند←شمارهٔ ۱۱۱شاهدان کار تموچین کرده‌اند←شمارهٔ ۱۱۲زلف را خوبان پر از چین کرده اند←شمارهٔ ۱۱۳حسن تو را، آفتاب و ماه ندارد←شمارهٔ ۱۱۴عمر عزم بی‌وفایی می‌کند←شمارهٔ ۱۱۵شد صبح وصل روشن یا ایها المدثر←شمارهٔ ۱۱۶به می کشان صبحدم داد صلا پیر دیر←شمارهٔ ۱۱۷روز جشن جم و هان نوبت جامست امروز←شمارهٔ ۱۱۸دلدار دوست ترک سفر کرد ساز باز←شمارهٔ ۱۱۹ای لعل تو شیرین و بیان تو شکرریز←شمارهٔ ۱۲۰مطبوع اگر که مال بود جان اگر عزیز←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth