→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۰۱دلم ز کوی تو در خون نشسته میآید←شمارهٔ ۴۰۲هجر رو داد چه میباید کرد←شمارهٔ ۴۰۳در کوی تو جز فتنه و آشوب نباشد←شمارهٔ ۴۰۴ز مهر روی تو آیینه ماه میگردد←شمارهٔ ۴۰۵دلم اول به جان خویشتن کرد←شمارهٔ ۴۰۶بر بام جلوه گر چو شد آن ماه بامداد←شمارهٔ ۴۰۷دل باخت دین و دانش در عشق خوار هم شد←شمارهٔ ۴۰۸دلم از کوچهٔ آن زلف هراسان گذرد←شمارهٔ ۴۰۹سرو را با قد رعنای تو دعوی نرسد←شمارهٔ ۴۱۰سرشک بیقرارم پای در دامن نگه دارد←شمارهٔ ۴۱۱عشق کارم تباه خواهد کرد←شمارهٔ ۴۱۲چرا آن مه ز نزدیک خودم مهجور میسازد←شمارهٔ ۴۱۳کرد دل تا در سر کویش وطن یادم نکرد←شمارهٔ ۴۱۴در حریم او چو نتوانست قاصد راه برد←شمارهٔ ۴۱۵رفتی و یک دم دل ما از طپیدن بس نکرد←شمارهٔ ۴۱۶تا چند بر من از تو بیداد رفته باشد←شمارهٔ ۴۱۷ماندیم در بلا و دعا را خبر نشد←شمارهٔ ۴۱۸یعقوب اگر به بیت حزن گریه میکند←شمارهٔ ۴۱۹پندگویان دو سه حرفی به من ارشاد کنید←شمارهٔ ۴۲۰بلا زان چشم فتان میگریزد←شمارهٔ ۴۲۱بتگران چون صنم تراشیدند←شمارهٔ ۴۲۲دلم در سینه کز داغ غم جانانه میسوزد←شمارهٔ ۴۲۳دوش پیکان خود از سینهٔ من یار کشید←شمارهٔ ۴۲۴در چمن چون بیدلان آه فغان برداشتند←شمارهٔ ۴۲۵اینچنین گر ستم از دست تو بر دل برود←شمارهٔ ۴۲۶با تو ناآشنا کسی چه کند←شمارهٔ ۴۲۷چشم او عربدهساز است چه میباید کرد←شمارهٔ ۴۲۸دل دگر از یاد سروی گریه پیرا میشود←شمارهٔ ۴۲۹ناتوانی که طلبکار تو باشد چه کند←شمارهٔ ۴۳۰به هواداری زلفت چو صبا برخیزد←شمارهٔ ۴۳۱آن چشم را ببین به چه ناز آفریدهاند←شمارهٔ ۴۳۲ندانم تا چهها از تیغ ابروی تو میآید←شمارهٔ ۴۳۳دل دیوانهٔ من جان سپردن آرزو دارد←شمارهٔ ۴۳۴اگر بیشرمی سر میتوان کرد←شمارهٔ ۴۳۵نی درد دین نه راحت دنیا به ما رسید←شمارهٔ ۴۳۶دنبال دل خویش دوانم چه توان کرد←شمارهٔ ۴۳۷کردم وداع یار ببینم چه میشود←شمارهٔ ۴۳۸اگر دل تو شبی از برای من سوزد←شمارهٔ ۴۳۹ز پهلوی تو دارم آنچنان درد←شمارهٔ ۴۴۰دلها کباب جلوهٔ مستانهٔ تو اند←