→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۹۶۱ای ز زلف تو مشک تر بویی←شمارهٔ ۱۹۶۲دلی دارم، اما جز افگار نی←شمارهٔ ۱۹۶۳مسلمانان، گرفتارم به دست نامسلمانی←شمارهٔ ۱۹۶۴ای گل، دهن تنگت صد تنگ شکر چیزی←شمارهٔ ۱۹۶۵لعل است چنان با لب یا هست ز جان چیزی!←شمارهٔ ۱۹۶۶بهاری این چنین خرم، مرا آواره دل جایی←شمارهٔ ۱۹۶۷دو چشم مست ترا نیست از جهان خبری←شمارهٔ ۱۹۶۸من اشک بیدلان را خنده می پنداشتم روزی←شمارهٔ ۱۹۶۹صبا آمد، ولی بویی ازان گلزار بایستی←شمارهٔ ۱۹۷۰نیست در شهر گرفتارتر از من دگری←شمارهٔ ۱۹۷۱سخن چون زان دو لب گویی، چه گوید انگبین باری؟←شمارهٔ ۱۹۷۲گل آمد و همه در باغ با می و جامی←شمارهٔ ۱۹۷۳کشان دل تو به سوی گلی و نسترنی←شمارهٔ ۱۹۷۴گذشت آن کین دل زارم شکیبا بود یک چندی←شمارهٔ ۱۹۷۵خوش آن شبها که آن جان جهان مهمان من بودی←شمارهٔ ۱۹۷۶نبود یار من آن را که یار داشتمی←شمارهٔ ۱۹۷۷ای غنچه را بر بسته لب، شکل و دهان چون تویی←شمارهٔ ۱۹۷۸شاه حسنی وز متاع نیکویی داری فراغی←شمارهٔ ۱۹۷۹نوبهار آمد و بگذشت به شادی مه دی←شمارهٔ ۱۹۸۰ای معدن ناز، ناز تا کی؟←شمارهٔ ۱۹۸۱ای که به غمزه می کنی قصد شکار دیگری←شمارهٔ ۱۹۸۲باز روی تو خون آلوده و جعد تو تر است←شمارهٔ ۱۹۸۳فتح می آید در دهلیز دولت باز کن←شمارهٔ ۱۹۸۴ای به هر موی شده بسته زلف دل من←شمارهٔ ۱۹۸۵گر حقیقت نشدت واقعه جانی من←شمارهٔ ۱۹۸۶ترک من ای من غلام روی تو←شمارهٔ ۱۹۸۷مطربا سوی چمن وقت گل آهنگ تو کو←شمارهٔ ۱۹۸۸سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه←شمارهٔ ۱۹۸۹نشدت دل که به این دل شده مهمان آیی←شمارهٔ ۱۹۹۰هزار شکر خدا را که چون تو دلداری←شمارهٔ ۱۹۹۱رفت سرما و صبا می دهد از گل خبری←شمارهٔ ۱۹۹۲ترک من خونابه من بین و دست از من بشوی←شمارهٔ ۱۹۹۳جهانی به خواب خوشست و من از غم به بیداری←شمارهٔ ۱۹۹۴خیالی کردهام وین از خیال خود نمیدانی←شمارهٔ ۱۹۹۵گر تو یک ناوک از آن چشم سیه بستانی←شمارهٔ ۱۹۹۶می شکفد گل به چمن تا ز نسیم سحری←
→ صفحهٔ قبل۵۰ از ۵۰