→ دیوان اشعاراهلی شیرازی
اهلی شیرازی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۶۰۱هر که فکر از برق آه عاشق مسکین کند←شمارهٔ ۶۰۲خوش روزگار وصل که ما را دویی نبود←شمارهٔ ۶۰۳خون شد جگر از خنده که آن رشک ملک زد←شمارهٔ ۶۰۴چو نافه تا جگرم غرق خون نخواهد شد←شمارهٔ ۶۰۵بر آستان حرم زاهدی که سر میزد←شمارهٔ ۶۰۶شوقی دگر امروز دلم سوی تو دارد←شمارهٔ ۶۰۷قاصد رسید و بوی خوشی باز میرسد←شمارهٔ ۶۰۸رخت که پیر و جوان را بیک نظر سوزد←شمارهٔ ۶۰۹تا یار ز شوخی بکناری ننشیند←شمارهٔ ۶۱۰گرچه کار دلم از صبر به سامان نشود←شمارهٔ ۶۱۱منت قتل از رقیبم باز می باید کشید←شمارهٔ ۶۱۲باز از فریب وعده دلم را شکیب داد←شمارهٔ ۶۱۳دل ز جور فلک بجان آمد←شمارهٔ ۶۱۴تهیست کشتی می عمر از آن بغم گذرد←شمارهٔ ۶۱۵گشتیم پیر و یار همان نوجوان که بود←شمارهٔ ۶۱۶هر گرد بلایی که خدا خواسته باشد←شمارهٔ ۶۱۷کس چون غم زلیخا یوسف ندیده داند؟←شمارهٔ ۶۱۸مرا ز هجر بهشتی رخی بجان دارد←شمارهٔ ۶۱۹گرچه با روی نکو خوی نکو می باید←شمارهٔ ۶۲۰جان به فکر جهان نمیارزد←شمارهٔ ۶۲۱از تماشای تو کس منع دل ما نکند←شمارهٔ ۶۲۲گر صد هزار رنج و تعب باغبان برد←شمارهٔ ۶۲۳بی تو چو شمع کرده ام گریه و خنده کار خود←شمارهٔ ۶۲۴جام وصلت بکف کج نظران نتوان دید←شمارهٔ ۶۲۵جز در حرم کوی تو دل خانه نگیرد←شمارهٔ ۶۲۶دو دیده در ره آن مه که کی سواره در آید←شمارهٔ ۶۲۷مستی و گر فرشته ز لعل تو بو برد←شمارهٔ ۶۲۸حدیث ما و تو هر بوالهوس نمیداند←شمارهٔ ۶۲۹هر کس که طاق ابروی او سجده گه کند←شمارهٔ ۶۳۰حسن کس از دلم آن شکل و شمایل نبرد←شمارهٔ ۶۳۱بر شمع فلک حسنت آن لحظه که ناز آرد←شمارهٔ ۶۳۲گرچه اشک من خبر از بیگناهی میدهد←شمارهٔ ۶۳۳در ره دوست که باشد؟ که جفایی نکشد←شمارهٔ ۶۳۴مرا دردی است کز درمان کس تسکین نخواهد شد←شمارهٔ ۶۳۵گر کشد گاهی عنان از ناز و میل ما کند←شمارهٔ ۶۳۶به هر ناجنس چون طوطی دل ما کی سخن دارد←شمارهٔ ۶۳۷لبت از روزه چرا خشک چو عناب شود←شمارهٔ ۶۳۸با من رقیب دون کسی از همدمی نشد←شمارهٔ ۶۳۹ای شاه حسن آنکه ترا تخت و تاج داد←شمارهٔ ۶۴۰چون غنچه بیدل تنگیی کسرا لبی خندان نشد←