→ دیوان اشعارسحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب←شمارهٔ ۴۲روز آن را که سیه گشت ز چشم سیهت←شمارهٔ ۴۳ز خشم و جنگ تو جان بس ملول و دلتنگ است←شمارهٔ ۴۴در خواب هم ز وصل تو کس کامیاب نیست←شمارهٔ ۴۵گویند که در شرع نبی باده حرام است←شمارهٔ ۴۶تا به کی باشد به بزم غیر یا در کوی دوست؟←شمارهٔ ۴۷از زلف و رخت روز و شبم تیره و تار است←شمارهٔ ۴۸در ره عشق اختیار از دست رفت←شمارهٔ ۴۹چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشت←شمارهٔ ۵۰بسکه در عهدت به ما بیداد رفت←شمارهٔ ۵۱چه عجب گر دلم از عشق تو در تاب و تب است؟←شمارهٔ ۵۲به بزم ای زاهد اینک می سبیل است←شمارهٔ ۵۳ندارد تحفهٔ جان گر حقارت←شمارهٔ ۵۴مرا طاقت پرو غم اندکی نیست←شمارهٔ ۵۵دو عقیقت دو چشمه ی نوش است←شمارهٔ ۵۶اگر این روزگار و این زمانه است←شمارهٔ ۵۷در حریم وصل تو از رشک کارم مشکل است←شمارهٔ ۵۸چون خیال او ز جان مهجور نیست←شمارهٔ ۵۹فغان زاغ درین باغ با هزار یکی است←شمارهٔ ۶۰سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیست←شمارهٔ ۶۱به کوی یار مرا جور آسمان نگذاشت←شمارهٔ ۶۲آنکه بی غم نه یک زمان دل ماست←شمارهٔ ۶۳مدار امید وفا از دلی که کین دانست←شمارهٔ ۶۴مدعی بی تو در بلای من است←شمارهٔ ۶۵جز دام توام شکر که جای دگری نیست←شمارهٔ ۶۶تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هست←شمارهٔ ۶۷نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیست←شمارهٔ ۶۸با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست←شمارهٔ ۶۹خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشت←شمارهٔ ۷۰گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت←شمارهٔ ۷۱آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است←شمارهٔ ۷۲تا صحبت یار دلنواز است←شمارهٔ ۷۳بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت←شمارهٔ ۷۴زاهل امتحان کس در میان نیست←شمارهٔ ۷۵پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات←شمارهٔ ۷۶چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت←شمارهٔ ۷۷بر سر رحم آسمان و یار به کین است←شمارهٔ ۷۸داد چو بر زلف سمن سا شکست←شمارهٔ ۷۹با غیر ز می پر است جامت←شمارهٔ ۸۰در دلم خار غم خلیدهٔ اوست←