شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارسحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۱گرنه یک گل چون گل روی تو در گلزار نیست←شمارهٔ ۸۲روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماست←شمارهٔ ۸۳یاری مخواه از آن که به ما سازگار نیست←شمارهٔ ۸۴بدامگاه غمت دل فتاده و شاد است←شمارهٔ ۸۵امشب آن شمع شب‌افروز به کاشانهٔ کیست←شمارهٔ ۸۶خوش دولتی است وصل تو نعمت حیات←شمارهٔ ۸۷درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هست←شمارهٔ ۸۸جان کیست ندانم که در این شهر برایت←شمارهٔ ۸۹چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایت←شمارهٔ ۹۰ز جور یار و گردون دل غمین است←شمارهٔ ۹۱در بساط عاشقی از عشق غیر از نام نیست←شمارهٔ ۹۲اشک من مانع آه سحری نیست که نیست←شمارهٔ ۹۳آنرا که زهجر دردناک است←شمارهٔ ۹۴همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفت←شمارهٔ ۹۵حکایت لب شیرین عبارتت به عبارت←شمارهٔ ۹۶آن دل آرام که دل آینه دار رخ اوست←شمارهٔ ۹۷عشق جانان را به جز ویرانهٔ دل خانه نیست←شمارهٔ ۹۸خطا نکرده بود روزم از تو تار عبث←شمارهٔ ۹۹به غیر مرگ که دور از توام به آن محتاج←شمارهٔ ۱۰۰آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاج←شمارهٔ ۱۰۱هر که را در کیش او نهی است راح←شمارهٔ ۱۰۲ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح←شمارهٔ ۱۰۳ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟←شمارهٔ ۱۰۴پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخ←شمارهٔ ۱۰۵فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ←شمارهٔ ۱۰۶عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آورد←شمارهٔ ۱۰۷نگیرد تا دلت در دل دری چند←شمارهٔ ۱۰۸هر گل که پس از مردنم از خاک بر آمد←شمارهٔ ۱۰۹اگر کام من سال و ماهی برآید←شمارهٔ ۱۱۰با چشم تر هر جا روم کآن سرو بالا بگذرد←شمارهٔ ۱۱۱گر یار بحالم نظری داشته باشد←شمارهٔ ۱۱۲میل رفتن گر از آن گوشهٔ بامم باشد←شمارهٔ ۱۱۳دل که او بیخبر از روز سیاهش باشد←شمارهٔ ۱۱۴گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کرد←شمارهٔ ۱۱۵زروی لطف اگر یار در کنار نشیند←شمارهٔ ۱۱۶ساقی بیار باده که ایام دی رسید←شمارهٔ ۱۱۷هر آن خصمی که با من آسمان کرد←شمارهٔ ۱۱۸که با آن شاه خوبان شمه‌ای از حال من گوید←شمارهٔ ۱۱۹نیند طالب می عاشقان که خوردستند←شمارهٔ ۱۲۰آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth