→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۴۱ز شادی میگریزد طبع من با غم نمیسازد←شمارهٔ ۴۴۲در هوایت کی دلم از زندگانی شاد بود←شمارهٔ ۴۴۳به من تاب و توان این دیدهٔ خونبار نگذارد←شمارهٔ ۴۴۴به دل سیل غمی دیگر به چندین زور میآید←شمارهٔ ۴۴۵دل به صد درد و غم از دار فنا میگذرد←شمارهٔ ۴۴۶دلم جز به کویش نشیمن ندارد←شمارهٔ ۴۴۷بدخویی نهان تو معلوم میشود←شمارهٔ ۴۴۸از دوستان امید وفا داشتم نشد←شمارهٔ ۴۴۹درد من منت دوا نکشد←شمارهٔ ۴۵۰بیتو ام بس که ز دل آه حزین برخیزد←شمارهٔ ۴۵۱گاهی نگفت آه که حال فلان چه شد←شمارهٔ ۴۵۲میزنی بر دل من سنگ جفا شرمت باد←شمارهٔ ۴۵۳تن من از تب و جانم ز تاب میسوزد←شمارهٔ ۴۵۴دلم سخت بیزاری از خانه دارد←شمارهٔ ۴۵۵زارنالی من زار شنیدن دارد←شمارهٔ ۴۵۶در عشق خوار و زارتر از من کسی نبود←شمارهٔ ۴۵۷در به در دل ز بینوایی شد←شمارهٔ ۴۵۸درآمد عشق از عقل را نام و نشان گم شد←شمارهٔ ۴۵۹دل من در سراغ تیر آن ابروکمان گم شد←شمارهٔ ۴۶۰بس کن ای دل که ازین گریه و زاری چه شود←شمارهٔ ۴۶۱از کلبهام آن سیل جفا را که خبر کرد←شمارهٔ ۴۶۲با تو کی جنگ میتوانم کرد←شمارهٔ ۴۶۳دل ریش شد و سینه فگار است ببینید←شمارهٔ ۴۶۴دل بیتوام ز سیر چمن وا نمیشود←شمارهٔ ۴۶۵ابنای جنس ما را فرزانه آفریدند←شمارهٔ ۴۶۶مرا آن روز گریان آفریدند←شمارهٔ ۴۶۷یار صاحبمذاق میآید←شمارهٔ ۴۶۸به روی بستر افگندی نزارم اینچنین باشد←شمارهٔ ۴۶۹آه یار اجر جفای من ناشاد نداد←شمارهٔ ۴۷۰ای دل ز سوختن اثری داشتی چه شد←شمارهٔ ۴۷۱ز دیرین محرمان کس درد پنهانم نمیداند←شمارهٔ ۴۷۲اگر زاریم میشنیدی چه میشد←شمارهٔ ۴۷۳شب همچو بلبلم همه شب کار شور بود←شمارهٔ ۴۷۴دلم از جلوهاش خراب شود←شمارهٔ ۴۷۵خوبان که دوای دل بیمار فروشند←شمارهٔ ۴۷۶با صبا گرد کوی یار رسید←شمارهٔ ۴۷۷تا به یک از تو برین غمزده بیداد رود←شمارهٔ ۴۷۸عشق و رشک و آه و اشک و داغ و درد←شمارهٔ ۴۷۹دادیم سر به تیغش کاری که بود این بود←شمارهٔ ۴۸۰به خونریزی از غم دل ما نشیند←