→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۵۲۱عاشقی هر که اختیار کند←شمارهٔ ۵۲۲در عشق خواست غیر که چون ما شود نشد←شمارهٔ ۵۲۳از کوی تو رفتن نتوانم چه توان کرد←شمارهٔ ۵۲۴چهسان زنم نفسی خوش که همدمان رفتند←شمارهٔ ۵۲۵خاک در تو همره باد صبا رسید←شمارهٔ ۵۲۶ای دریغا که خوی او گردید←شمارهٔ ۵۲۷بر سرم گل زده از زخم نمایانی چند←شمارهٔ ۵۲۸ز چشمم خون نه اکنون میتراود←شمارهٔ ۵۲۹نوید وصل تو باید سحرگهی آورد←شمارهٔ ۵۳۰دلم را در ره عشقت سر شادی نمیباشد←شمارهٔ ۵۳۱بر من دواسپه تاخته غم یا علی مدد←شمارهٔ ۵۳۲دردا که شرم چشم تو را بیش و کم نماند←شمارهٔ ۵۳۳تا خط و چهرهٔ جانان به نظر میآید←شمارهٔ ۵۳۴چشم او رهزن ایمان بهنظر میآید←شمارهٔ ۵۳۵شب بر سر کوی تو کسی گرم فغان بود←شمارهٔ ۵۳۶غم مرا افکند از پا غمگساران را چه شد←شمارهٔ ۵۳۷یارم از لطف به لب کار مسیحا میکرد←شمارهٔ ۵۳۸ای خوشا طالع پیری که جوانی دارد←شمارهٔ ۵۳۹خنجر به کف او را گذری بر سرم افتاد←شمارهٔ ۵۴۰دل در شط غمت به قرار آشنا نشد←شمارهٔ ۵۴۱او میرود از رفتنش آرام جانم میرود←شمارهٔ ۵۴۲بتان که گفت ازین گونه ترکتاز کنید←شمارهٔ ۵۴۳نه فکر بوس نه ذکر کنار باید کرد←شمارهٔ ۵۴۴آن کسانی که دل از زلف تو برمیآرند←شمارهٔ ۵۴۵بهار آمد ز خویش و آشنا بیگانه خواهم شد←شمارهٔ ۵۴۶به هجران ذکر وصل یار جانی خوش نمیآید←شمارهٔ ۵۴۷جانم زین درد بر لب آمد←شمارهٔ ۵۴۸به کف پیمانه گل بر سر چهها رنگ حنا دارد←شمارهٔ ۵۴۹غم ندارم گر به غربت روزگارم میکشد←شمارهٔ ۵۵۰آخر دلم به دست نگاری اسیر شد←شمارهٔ ۵۵۱اشک من تا دامن محشر نمیگیرد قرار←شمارهٔ ۵۵۲مینهم بر پای دل از زلف او بندی دگر←شمارهٔ ۵۵۳دور از تو آنچه خواست به ما کرد روزگار←شمارهٔ ۵۵۴ز بس که آمده در بند من به جان زنجیر←شمارهٔ ۵۵۵آنکه دل را یاد او بخشد سرور از راه دور←شمارهٔ ۵۵۶خون من بر طرف دامانش نگر←شمارهٔ ۵۵۷در محبت بیسرانجامیم نام ما مبر←شمارهٔ ۵۵۸ما قفس پرورده مرغانیم اسیر یکدگر←شمارهٔ ۵۵۹صبا ز چشم من آن خاک پا دریغ مدار←شمارهٔ ۵۶۰هر شام میافروزم شمع مزار دیگر←