→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۵۶۱ما را کجاست حوصلهٔ جنگ روزگار←شمارهٔ ۵۶۲آنی که نیست جز سمت پیشهٔ دگر←شمارهٔ ۵۶۳دلش از درد محبت نطپیدست هنوز←شمارهٔ ۵۶۴سخن از هجر مگو بندهنواز←شمارهٔ ۵۶۵دل صدپارهام ای شوخ جفا کار مسوز←شمارهٔ ۵۶۶سوختی دل را و در جانی هنوز←شمارهٔ ۵۶۷کشتی و سرزنش کندم طعنهزن هنوز←شمارهٔ ۵۶۸گشتم هلاک و درد تو دارم به جان هنوز←شمارهٔ ۵۶۹رفتی و فتاد از نوا ساز←شمارهٔ ۵۷۰به بنده نیست تو را کار جز جفا هرگز←شمارهٔ ۵۷۱حسنش آخر شد و از مان نکند یاد هنوز←شمارهٔ ۵۷۲در آشیانه شدم بسمل از برای قفس←شمارهٔ ۵۷۳کی شود کیفیت عشق تو پنهان در لباس←شمارهٔ ۵۷۴دیدم سحر ز لبلب ناشاد در قفس←شمارهٔ ۵۷۵ما دماغ آشفتهایم از حال زار ما مپرس←شمارهٔ ۵۷۶از کجا هر صبح صرف چاک سازم جیب نو←شمارهٔ ۵۷۷تا گرفتارت شدم از رشک گویم هر نفس←شمارهٔ ۵۷۸داریم یوسفی که به خوابش ندید کس←شمارهٔ ۵۷۹روز و شب از دیدن صیاد مستم در قفس←شمارهٔ ۵۸۰از غم دوری ماهی که مپرس←شمارهٔ ۵۸۱تو را که گفت که مایل به سیر بستان باش←شمارهٔ ۵۸۲سر جدا میکنم خود از تن خویش←شمارهٔ ۵۸۳کشته گشتم ز طبع روشن خویش←شمارهٔ ۵۸۴کند خراب جهانی به یک عنان گردش←شمارهٔ ۵۸۵کرده زلف تو پا به زنجیرش←شمارهٔ ۵۸۶چند برگردانیم با اشک و آه از کوی خویش←شمارهٔ ۵۸۷هوسم نیست که سنجاب کنم بستر خویش←شمارهٔ ۵۸۸از دل چه میپرسی که من در عشق مجنون کردمش←شمارهٔ ۵۸۹صد وعده میگرفتم از یار جانی خویش←شمارهٔ ۵۹۰گل کند پاره برت دفتر زیبایی خویش←شمارهٔ ۵۹۱دلم غمدیدهٔ عشق است بگذارید ناشادش←شمارهٔ ۵۹۲ای شوخ ز آزار دل ریش بیندیش←شمارهٔ ۵۹۳به هر جا آن سهیبالا کند رقص←شمارهٔ ۵۹۴چون ماجرای هجر به جانان کنیم عرض←شمارهٔ ۵۹۵از دامگاه دهر رمیدم به احتیاط←شمارهٔ ۵۹۶راه دل را میکند آن شوخ بیپروا غلط←شمارهٔ ۵۹۷به آن کسی که کند یک دل پریشان جمع←شمارهٔ ۵۹۸زان پیشتر که گل کند از برگ لاله داغ←شمارهٔ ۵۹۹گر نسوزد شام مرگم کس به خاک من چراغ←شمارهٔ ۶۰۰بیبرگ شد ز باد خزان شاخسار حیف←