→ اقبال لاهوریاقبال لاهوری
اقبال لاهوری
زبور عجم
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۸۱ - جهان ما همه خاک است و پی سپر گرددجهان ما همه خاک است و پی سپر گردد←بخش ۸۲ - باز بر رفته و آینده نظر باید کردباز بر رفته و آینده نظر باید کرد←بخش ۸۳ - خیال من به تماشای آسمان بود استخیال من به تماشای آسمان بود است←بخش ۸۴ - از نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیستاز نوا بر من قیامت رفت و کس آگاه نیست←بخش ۸۵ - شراب میکدهٔ من نه یادگار جم استشراب میکدهٔ من نه یادگار جم است←بخش ۸۶ - لاله صحرایم از طرف خیابانم بریدلاله صحرایم از طرف خیابانم برید←بخش ۸۷ - سخن تازه زدم کس بسخن وا نرسیدسخن تازه زدم کس بسخن وا نرسید←بخش ۸۸ - عاشق آن نیست که لب گرم فغانی داردعاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد←بخش ۸۹ - درین چمن دل مرغان زمان زمان دگر استدرین چمن دل مرغان زمان زمان دگر است←بخش ۹۰ - ما از خدای گم شدهایم او به جستجوستما از خدای گم شدهایم او به جستجوست←بخش ۹۱ - انقلاب! ای انقلاب!خواجه از خون رگ مزدور سازد لعل ناب←بخش ۹۲ - گرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برونگرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برون←بخش ۹۳ - گشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذرگشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذر←بخش ۹۴ - زندگی در صدف خویش گهر ساختن استزندگی در صدف خویش گهر ساختن است←بخش ۹۵ - برون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهیبرون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهی←بخش ۹۶ - گنهکار غیورم مزد بیخدمت نمیگیرمگنهکار غیورم مزد بیخدمت نمیگیرم←بخش ۹۷ - جهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد استجهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد است←بخش ۹۸ - نیابی در جهان یاری که داند دلنوازی رانیابی در جهان یاری که داند دلنوازی را←بخش ۹۹ - علمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیستعلمی که تو آموزی مشتاق نگاهی نیست←بخش ۱۰۰ - چو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردنچو خورشید سحر پیدا نگاهی می توان کردن←بخش ۱۰۱ - کشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پیکشیدی باده ها در صحبت بیگانه پی در پی←بخش ۱۰۲ - عشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل استعشق اندر جستجو افتاد آدم حاصل است←بخش ۱۰۳ - بیا که خاوریان نقش تازهای بستندبیا که خاوریان نقش تازهای بستند←بخش ۱۰۴ - عشق را نازم که بودش را غم نابود نیعشق را نازم که بودش را غم نابود نی←بخش ۱۰۵ - بر دل بیتاب من ساقی می نابی زندبر دل بیتاب من ساقی می نابی زند←بخش ۱۰۶ - فروغ خاکیان از نوریان افزون شود روزیفروغ خاکیان از نوریان افزون شود روزی←بخش ۱۰۷ - ز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیقز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیق←بخش ۱۰۸ - از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلباز همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب←بخش ۱۰۹ - بینی جهان را خود را نبینیبینی جهان را خود را نبینی←بخش ۱۱۰ - من هیچ نمیترسم از حادثهٔ شبهامن هیچ نمیترسم از حادثهٔ شبها←بخش ۱۱۱ - تو کیستی ز کجائی که آسمان کبودتو کیستی ز کجائی که آسمان کبود←بخش ۱۱۲ - دیار شوق که درد آشناست خاک آنجادیار شوق که درد آشناست خاک آنجا←بخش ۱۱۳ - می دیرینه و معشوق جوان چیزی نیستمی دیرینه و معشوق جوان چیزی نیست←بخش ۱۱۴ - قلندران که به تسخیر آب و گل کوشندقلندران که به تسخیر آب و گل کوشند←بخش ۱۱۵ - دو دسته تیغم و گردون برهنه ساخت مرادو دسته تیغم و گردون برهنه ساخت مرا←بخش ۱۱۶ - مثل شرر ذره را تن به تپیدن دهممثل شرر ذره را تن به تپیدن دهم←بخش ۱۱۷ - خودی را مردمآمیزی دلیل نارساییهاخودی را مردمآمیزی دلیل نارساییها←بخش ۱۱۸ - چون چراغ لاله سوزم در خیابان شماچون چراغ لاله سوزم در خیابان شما←بخش ۱۱۹ - دم مرا صفت باد فرودین کردنددم مرا صفت باد فرودین کردند←بخش ۱۲۰ - گذر از آنکه ندیدست و جز خبر ندهدگذر از آنکه ندیدست و جز خبر ندهد←