شعر را زندگی کن
جامی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱هر دم از کوی تو خواهم من شیدا بروم←شمارهٔ ۳۶۲برون خرام که تا در ره تو خاک شوم←شمارهٔ ۳۶۳کردی ز راندگان در خود شماره ام←شمارهٔ ۳۶۴خوش آنکه آینه سان رو به روی آن پسر افتم←شمارهٔ ۳۶۵از نهانخانه وصل تو جدا افتادم←شمارهٔ ۳۶۶گر ز بار غم هجر تو به تنگ است دلم←شمارهٔ ۳۶۷ای روشن از فروغ رخت خانه دلم←شمارهٔ ۳۶۸من بسی خوبان عالم دیده ام←شمارهٔ ۳۶۹روز مردن کز وصال دوستان دل برکنم←شمارهٔ ۳۷۰گوهر نایابی و من بهر تو جان می‌کنم←شمارهٔ ۳۷۱چو نیست بخت که شب روی روشنت نگرم←شمارهٔ ۳۷۲عجب دردی‌ست در جانم که درمانش نمی‌دانم←شمارهٔ ۳۷۳شب خیالت چو شود پردگی منظر چشم←شمارهٔ ۳۷۴ندارم صبر کز روی تو چشم خون فشان بندم←شمارهٔ ۳۷۵مرا کی باشد آن یارا که چشم از یار بربندم←شمارهٔ ۳۷۶چو ماه من سفری شد وطن نمی خواهم←شمارهٔ ۳۷۷شب نیست که از شوق رخت زار نمیرم←شمارهٔ ۳۷۸آن عید جان کجاست که قربان او شویم←شمارهٔ ۳۷۹عقل می گفت که چند است صفات تو و چون←شمارهٔ ۳۸۰نیست جز رشته جان آن لب باریک و دهان←شمارهٔ ۳۸۱جان شیرین است گفتم آن دولب گفت آن دهان←شمارهٔ ۳۸۲رفتی و دیده ام به وداع تو خون فشان←شمارهٔ ۳۸۳ای رخ تو جنت اهل یقین←شمارهٔ ۳۸۴خوانی کشیده عشق سزاوار آفرین←شمارهٔ ۳۸۵ساقی برآمد ابر بهاران←شمارهٔ ۳۸۶ای در غمت انگشت نما سبحه شماران←شمارهٔ ۳۸۷عنایتی نکند یار نازنین با من←شمارهٔ ۳۸۸بیا جانا که تنگ آمد ز هجرانت جهان بر من←شمارهٔ ۳۸۹دارند جمع ما را خوبان مو پریشان←شمارهٔ ۳۹۰ای از تو به خون دل رنگین چو گلم دامان←شمارهٔ ۳۹۱گر یار ما را پروای یاران←شمارهٔ ۳۹۲درین راهم گشادی نیست چندان←شمارهٔ ۳۹۳امشب افتاده ست شوری در میان عاشقان←شمارهٔ ۳۹۴گنج خوشی است کنج خرابات عاشقان←شمارهٔ ۳۹۵زآب چشم کوهکن کان لاله گون آمد برون←شمارهٔ ۳۹۶مگو چو لب بگشایی که خنده برشکر است این←شمارهٔ ۳۹۷چون نهم سر در رهت یعنی که خاک پاست این←شمارهٔ ۳۹۸آن نازنین جوان را میل شکار جان بین←شمارهٔ ۳۹۹بیا ای همچو گل رنگین تو را دامن به خون من←شمارهٔ ۴۰۰بیا بر آستان خود ببین روی نیاز من←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth