شعر را زندگی کن
→ حزین لاهیجیحزین لاهیجی
حزین لاهیجی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۲۴۱تو را چه غم که به درد تو مبتلایی هست؟←شمارهٔ ۲۴۲از کوی تو تا کلبه ی ما فاصله ای نیست←شمارهٔ ۲۴۳اشک چشم من و شراب یکیست←شمارهٔ ۲۴۴چون صبح به بر، دیدهٔ من پیرهنی داشت←شمارهٔ ۲۴۵یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است←شمارهٔ ۲۴۶کی دیده تنها چو دل آغشته به خون است؟←شمارهٔ ۲۴۷بتی دارم که دل دیوانهٔ اوست←شمارهٔ ۲۴۸گنجی ست راز عشق، که دل ها خراب اوست←شمارهٔ ۲۴۹گل داغ است که صحرای دلم خرّم ازوست←شمارهٔ ۲۵۰اسرار تو با زاهد و ملّا نتوان گفت←شمارهٔ ۲۵۱تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت←شمارهٔ ۲۵۲در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست←شمارهٔ ۲۵۳می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان است←شمارهٔ ۲۵۴دل در هوس نرگس مستانه اسیر است←شمارهٔ ۲۵۵تا شمع دل، افروخته بزم حضور است←شمارهٔ ۲۵۶برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت←شمارهٔ ۲۵۷الهی به قربان سرگشتگانت←شمارهٔ ۲۵۸عشق است به دل شور بیابان قیامت←شمارهٔ ۲۵۹هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است←شمارهٔ ۲۶۰آزادی ما از غم کونین کران داشت←شمارهٔ ۲۶۱رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست←شمارهٔ ۲۶۲گل بی تو مرا به دیده خار است←شمارهٔ ۲۶۳فرسوده ز نعمت شده دندان به دهانت←شمارهٔ ۲۶۴بی کس تر ازین عاشق دل خسته کسی نیست←شمارهٔ ۲۶۵برآ از خویش زاهد، وقت شبگیر خرابات است←شمارهٔ ۲۶۶بار ستم یار، گران است و گران نیست←شمارهٔ ۲۶۷عشق اگر یار شود، سود و زیان این همه نیست←شمارهٔ ۲۶۸به گل ترانهٔ مرغان بی نوا عبث است←شمارهٔ ۲۶۹داغی که ز شورابهٔ اشکم نمکین است←شمارهٔ ۲۷۰تا نقش خط آن آینه رخسار کشیده ست←شمارهٔ ۲۷۱غبار کلفت ایام، آشنا نگذاشت←شمارهٔ ۲۷۲کار دل و خراش، به هم عشق واگذاشت←شمارهٔ ۲۷۳خوش آنکه، دلم در شکن زلف تو جا داشت←شمارهٔ ۲۷۴نسرین به چمن برندمد گر بدن این است←شمارهٔ ۲۷۵تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است←شمارهٔ ۲۷۶تن سختی کشم نزار دل است←شمارهٔ ۲۷۷خورشید به حسن یار من نیست←شمارهٔ ۲۷۸هر چه بستیم و گشودیم عبث←شمارهٔ ۲۷۹با رنگ لعلی تو، به صهبا چه احتیاج؟←شمارهٔ ۲۸۰ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth