شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراهلی شیرازی
اهلی شیرازی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۴۱در دل آمد یار و گشت از دیده غمدیده دور←شمارهٔ ۸۴۲یک جرعه به خاکم فکن و خاک بجوش آر←شمارهٔ ۸۴۳جان رفت و دل مقید صد غم بود هنوز←شمارهٔ ۸۴۴ای باد مکش برقع جانان مرا باز←شمارهٔ ۸۴۵از تیر تو در خاک طپد مرغ هوا باز←شمارهٔ ۸۴۶مهی که چشم امیدم بسوی اوست هنوز←شمارهٔ ۸۴۷هجران گذشت و نوبت دیدن رسید باز←شمارهٔ ۸۴۸هرچند که چون شمع مرا سوخته‌ای باز←شمارهٔ ۸۴۹المنه لله که دگر مرغ خوش آواز←شمارهٔ ۸۵۰ای برق محبت که ره من زده‌ای باز←شمارهٔ ۸۵۱گرچه زارم سوختی من عاشق زارم هنوز←شمارهٔ ۸۵۲جان رفت و دل ز عشق پریشان بود هنوز←شمارهٔ ۸۵۳عیسی دم من وقت سماع طرب انگیز←شمارهٔ ۸۵۴گل من مگو که لب را بکسی گشاد هرگز←شمارهٔ ۸۵۵شکر خدا که چشم تو بر ما فتاد باز←شمارهٔ ۸۵۶در عین عتاب از بر ما میگذری باز←شمارهٔ ۸۵۷دیده بوصل آرمید دل نشود خوش هنوز←شمارهٔ ۸۵۸ساغر زده و شمع قد افراخته‌ای باز←شمارهٔ ۸۵۹فریاد که یار می‌رود باز←شمارهٔ ۸۶۰سوختم بهر خدا در هجر ازین بیشم مسوز←شمارهٔ ۸۶۱سرم بریدی و مهر تو در دل است هنوز←شمارهٔ ۸۶۲از بیم غصه شب و خوف ملال روز←شمارهٔ ۸۶۳اشارت تو بجان دادنم بشارت بس←شمارهٔ ۸۶۴هرگز گلی نچید دل من ز باغ کس←شمارهٔ ۸۶۵حال من دور از آن جمال مپرس←شمارهٔ ۸۶۶نوازش تو قیامی ز سرو قامت بس←شمارهٔ ۸۶۷نظر بنرگس او کن ز خشم و ناز مپرس←شمارهٔ ۸۶۸تا غرق بحر خون نشوی از جفای کس←شمارهٔ ۸۶۹گو جام جم مباش، سفال شراب بس←شمارهٔ ۸۷۰گدای دل شو و فارغ ز پادشاهی باش←شمارهٔ ۸۷۱مستم و در جوش می بینم دل مجنون خویش←شمارهٔ ۸۷۲غم پریشان سازم از مستی چو زلف پرخمش←شمارهٔ ۸۷۳مرو از دیده چو برق و بمن زار ببخش←شمارهٔ ۸۷۴چو مه بمهر فلک شهره در جهان کم باش←شمارهٔ ۸۷۵آن پریرو هرکه خواهد دست دل در گردنش←شمارهٔ ۸۷۶ای دل گه وصلش بجوار دگران باش←شمارهٔ ۸۷۷چون کعبه هرانکس که نشد شاد بکویش←شمارهٔ ۸۷۸امشب که چراغ نظری چرب زبان باش←شمارهٔ ۸۷۹در کوی تو تا کس قدم از ما ننهد پیش←شمارهٔ ۸۸۰دلا چو باز گریزان ز وصل مردم باش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth