شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراهلی شیرازی
اهلی شیرازی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۸۱گریه خواهد ریخت خون من تو خود آسوده باش←شمارهٔ ۸۸۲ما که از اول بلی گفتیم با دلدار خویش←شمارهٔ ۸۸۳من نه آنم که بنالم ز دل افکاری خویش←شمارهٔ ۸۸۴یار باید بر سر ما سایه گستر بودنش←شمارهٔ ۸۸۵کشته ام خار ملامت همه پیرامن خویش←شمارهٔ ۸۸۶بصبح وصل کشد این شب ستم خوشباش←شمارهٔ ۸۸۷از یار مکن ناله و لب بسته ز غم باش←شمارهٔ ۸۸۸چون بخیال آیدم سرو قباپوش خویش←شمارهٔ ۸۸۹کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش←شمارهٔ ۸۹۰نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش←شمارهٔ ۸۹۱عاقبت بگذرد این تیره شب غم خوشباش←شمارهٔ ۸۹۲تا تو زیر پوست همچون گرگی ای پشمینه پوش←شمارهٔ ۸۹۳میرم بدان تغافل و پروا نکردنش←شمارهٔ ۸۹۴از ضعف اگر در آینه بینم جمال خویش←شمارهٔ ۸۹۵مگسل ز یار و بر سر عهد نخست باش←شمارهٔ ۸۹۶من آب خضر جویم بهر سگان کویش←شمارهٔ ۸۹۷هر کو بهشت وصل او امروز باشد حاصلش←شمارهٔ ۸۹۸نشد از زخم تیر آهو گریزان روز نخجیرش←شمارهٔ ۸۹۹بس گل شکفت و کرد خزان نوبهار خویش←شمارهٔ ۹۰۰چو وقت گریه کردن رو نهم بر سوی دیوارش←شمارهٔ ۹۰۱از حسرت آن لب که نبخشد شکر خویش←شمارهٔ ۹۰۲تا شسته شد ز شیر لب روح پرورش←شمارهٔ ۹۰۳ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش←شمارهٔ ۹۰۴کوهکن چون بر نیامد با دل خود رای خویش←شمارهٔ ۹۰۵چند سوزیم ز داغ دل بیحاصل خویش←شمارهٔ ۹۰۶ای اجل مهلت من ده که ببوسم دهنش←شمارهٔ ۹۰۷نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش←شمارهٔ ۹۰۸در غمت گر جان غم‌پرور نباشد گو مباش←شمارهٔ ۹۰۹هرکه شد سویش چو سایه در قفا می‌افتمش←شمارهٔ ۹۱۰نقش پای او که محراب دعا می یابمش←شمارهٔ ۹۱۱چون شیشه پرم از غم پیمان گسل خویش←شمارهٔ ۹۱۲صد تلخ دهان میگزد از غصه لب خویش←شمارهٔ ۹۱۳چو گفتم از کف من زلف را به تاب مکش←شمارهٔ ۹۱۴عیش اگر خواهی سگ خوبان مردم زاده باش←شمارهٔ ۹۱۵خسته یی کان عنبرین مو بگذرد زود از سرش←شمارهٔ ۹۱۶نبود کسی که نبود بلب تو اشتیاقش←شمارهٔ ۹۱۷چون در کعبه به تقلید گرفتار مباش←شمارهٔ ۹۱۸خوش آن ساعت که آن ساقی نشاننم پیش خود مستش←شمارهٔ ۹۱۹گر فراغت طلبی همنفس رندان باش←شمارهٔ ۹۲۰روشنی بخش دلم شد تن غم پرور خویش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth