→ دیوان اشعارصغیر اصفهانی
صغیر اصفهانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱دل مسوزان که ز هر دل به خدا راهی هست←شمارهٔ ۱۶۲بگو به آنکه موفق بحسن تدبیر است←شمارهٔ ۱۶۳ای آنکه با وجود تو دیگر وجود نیست←شمارهٔ ۱۶۴زمین گوئی به پیش پای عشق است←شمارهٔ ۱۶۵شاداب باغ دهر به آب محبت است←شمارهٔ ۱۶۶علی است بهر بجا بودن جهان باعث←شمارهٔ ۱۶۷ای حسن تو بگرفته ز خوبان جهان باج←شمارهٔ ۱۶۸ببزم دل چو برافروختم ز عشق سراج←شمارهٔ ۱۶۹با بت ساده نشستن که ثواتبست و مباح←شمارهٔ ۱۷۰تعالی الله از این بالا وزین رخ←شمارهٔ ۱۷۱منت دلم ز حلقهٔ موی تو میکشد←شمارهٔ ۱۷۲صبحدم باد صبا مشک فشان میآید←شمارهٔ ۱۷۳گر از دل نیمه شب آهی برآید←شمارهٔ ۱۷۴در دور ما چه جور بشر با بشر نکرد←شمارهٔ ۱۷۵جدا از طره اش حال دلم دانی چسان باشد←شمارهٔ ۱۷۶مگذار اینکه راز دلت بر زبان رسد←شمارهٔ ۱۷۷رندان عمل برای رضای خدا کنند←شمارهٔ ۱۷۸قلم شرافت اگر دارد از رقم دارد←شمارهٔ ۱۷۹قربان آن زمان که زمان و مکان نبود←شمارهٔ ۱۸۰نالهٔ من نی عجب گر جا به دلها میکند←شمارهٔ ۱۸۱غیر آن سر که سری با کف پایی دارد←شمارهٔ ۱۸۲زان پیشتر که خاک وجودت سبو کنند←شمارهٔ ۱۸۳جهانیان دگر از جنک احتراز کنید←شمارهٔ ۱۸۴نالیدن مهجوران سوز دگری دارد←شمارهٔ ۱۸۵به تغافل همه روزان و شبان میگذرد←شمارهٔ ۱۸۶دلدار ما به درد دل ما نمی رسد←شمارهٔ ۱۸۷آن که از دوست بجز دوست تقاضا دارد←شمارهٔ ۱۸۸هزار بار به خون جگر طهارت کرد←شمارهٔ ۱۸۹هر چند دانمت مهر ای نازنین نباشد←شمارهٔ ۱۹۰بر دل چو یاد لعل لب یار بگذرد←شمارهٔ ۱۹۱خواجه را گوی که از زیر زمین یاد کند←شمارهٔ ۱۹۲راستی مردم از آندم که بصلب پدرند←شمارهٔ ۱۹۳کسیکه بهر خدا ترک خودستائی کرد←شمارهٔ ۱۹۴یاد دو طره ات بدلم چون درون شود←شمارهٔ ۱۹۵مست ساقی ز سر آب عنب میگذرد←شمارهٔ ۱۹۶شده گم دلم که از هجر چو لاله داغ دارد←شمارهٔ ۱۹۷همره قافلهٔی روبرهی باید کرد←شمارهٔ ۱۹۸نه تنها خجلت از روی تو ماه آسمان دارد←شمارهٔ ۱۹۹مردم چشم تو نازیم که در پرده درند←شمارهٔ ۲۰۰هر که را بوئی از آن طرهٔ پرچین آمد←