شعر را زندگی کن
→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۴۱سرمه‌سا چشم تو کرد این همه بیداد به من←شمارهٔ ۸۴۲کشم از خار خار گل‌عذاران←شمارهٔ ۸۴۳دل دید ز بس که خواری من←شمارهٔ ۸۴۴ای چرخ بعد مرگ ز خاکم پیاله کن←شمارهٔ ۸۴۵هر کجا طفلی بود دیوانه من←شمارهٔ ۸۴۶سلوکی طرفهٔ آن یار جانی می‌کند با من←شمارهٔ ۸۴۷نالد دلم چو بلبل از آمد بهاران←شمارهٔ ۸۴۸در خون نشاند دل را مژگان دل‌شکاران←شمارهٔ ۸۴۹خوش آن شب‌ها که در گوشش حدیثی می‌رسید از من←شمارهٔ ۸۵۰بسته‌ام عهدی درستی در غمت با سوختن←شمارهٔ ۸۵۱قصد خونم کرده‌ای می‌کن چه باک ای نازنین←شمارهٔ ۸۵۲نیم غمگین دل و دین صبر و طاقت گر رمید از من←شمارهٔ ۸۵۳زهی سرحلقهٔ کاکل کمندان←شمارهٔ ۸۵۴اگر رسواست ور شیدا دل من←شمارهٔ ۸۵۵مردم و بوسه‌ای آن شوخ نبخشید به من←شمارهٔ ۸۵۶در خاطر رمیده‌دلان جا به هم رسان←شمارهٔ ۸۵۷دل ز چشم و ابروی جانانه می‌گوید سخن←شمارهٔ ۸۵۸مگر کرده ایت پیدا خوی طفل اشکبار من←شمارهٔ ۸۵۹پوشیده رخ ز دیدهٔ ما می‌روی مرو←شمارهٔ ۸۶۰ای مرا روی ارادت سوی تو←شمارهٔ ۸۶۱سود خود می‌شمرد غیر زیان من و تو←شمارهٔ ۸۶۲برو ای شوخ جفا کار برو←شمارهٔ ۸۶۳مایل رحم اگر بدی چشم ستم‌پرست تو←شمارهٔ ۸۶۴روزها شد نمی‌نمایی تو←شمارهٔ ۸۶۵کند گر ناوک آن آشنایم خانه در پهلو←شمارهٔ ۸۶۶از دست شست چشم‌سیاهی که آه ازو←شمارهٔ ۸۶۷دارد بهر باغ آن قامت و رو←شمارهٔ ۸۶۸خزان خط به جا نگذاشت رنگی از بهار او←شمارهٔ ۸۶۹خراب و خسته و بیمارم از تو←شمارهٔ ۸۷۰دل را نواخت گرچه لب نوشخند تو←شمارهٔ ۸۷۱تیر کاری خورده‌ام از شست او←شمارهٔ ۸۷۲شراب گرم نجوشد به انجمن بی تو←شمارهٔ ۸۷۳جانم به لب رسانده‌ای از دل برآ برو←شمارهٔ ۸۷۴باش ای گل عم یک‌ساله ز بلبل بشنو←شمارهٔ ۸۷۵سیاه شد روز من ای ماه بی تو←شمارهٔ ۸۷۶ای عرش فرش در حرم کبریای تو←شمارهٔ ۸۷۷ای اشک به خون طپیده‌ای تو←شمارهٔ ۸۷۸داغ بر سر نهم از یاد رخت گل گفته←شمارهٔ ۸۷۹سری دارم از دست سودا شکسته←شمارهٔ ۸۸۰ساقی اگر از می قدری هست به من ده←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth