→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری
غزلیات ناتمام
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱چو غنچه ماندهای ای دل کنون که یار آمد←شمارهٔ ۱۶۲بنمای رو که صورت عالم نکو شود←شمارهٔ ۱۶۳کسی امید چه نفع از تو ای فلک دارد←شمارهٔ ۱۶۴جان ضعیف من که به جانان نمیرسد←شمارهٔ ۱۶۵تنگ تنگ از دهن یار شکر میریزد←شمارهٔ ۱۶۶ره نمییابد سکندر هم به دولتخانهاش←شمارهٔ ۱۶۷گر او دل میدهد جان میستاند←شمارهٔ ۱۶۸تندخویی ز من نمیآید←شمارهٔ ۱۶۹دارد افسانهٔ بیتابی من تأثیری←شمارهٔ ۱۷۰نه همین عالم ازین زلف دگرگون گردید←شمارهٔ ۱۷۱داغت بس از فنا به مزارم بهار کرد←شمارهٔ ۱۷۲مرا اگر تب عشق استخوان بجنباند←شمارهٔ ۱۷۳به جز چاکی که آن از جیب تا دامن نمیآید←شمارهٔ ۱۷۴سحری مرحمتی عشق تو در کارم کرد←شمارهٔ ۱۷۵اگر ز خاک مزارم غبار برخیزد←شمارهٔ ۱۷۶غم افزون شد نپرسیدی چرا شد←شمارهٔ ۱۷۷تا ستانم ز بتان داد تن خونآلود←شمارهٔ ۱۷۸چشم تو را که رخصت خون ریز دادهاند←شمارهٔ ۱۷۹غنچهسان تنگی دل از سر من وا نشد←شمارهٔ ۱۸۰خیال تند خوی در دل من خانه میسازد←شمارهٔ ۱۸۱دشمنان خانهٔ من سوخته بودند نشد←شمارهٔ ۱۸۲ز وصلت ناامیدیها همه امید میگردد←شمارهٔ ۱۸۳نه همین بادیه گلزار هوادار تو بود←شمارهٔ ۱۸۴چه گویم که حال من از عشق چون شد←شمارهٔ ۱۸۵دامان من از شومی این چشم تر آلود←شمارهٔ ۱۸۶بی تو با این همه زاری به لبم جان نرسد←شمارهٔ ۱۸۷سینهام از داغها معمور باد←شمارهٔ ۱۸۸آن روز که یار خواهد آمد←شمارهٔ ۱۸۹دوش بر بالینم آمد یار و غمخواری نکرد←شمارهٔ ۱۹۰با اهل هوس نشستی آخر←شمارهٔ ۱۹۱دور از در او فتادم آخر←شمارهٔ ۱۹۲نماندیم در هجر او زنده بسیار←شمارهٔ ۱۹۳بیا عیادت من کن قدم دریغ مدار←شمارهٔ ۱۹۴درآ به میکده و ترک نام و ننگ بگیر←شمارهٔ ۱۹۵تا به کی صرف حنابندی نمایی روزگار←شمارهٔ ۱۹۶ای سرت گرم به وصل دلنواز←شمارهٔ ۱۹۷خط از اطراف روی یار شد سبز←شمارهٔ ۱۹۸حسن او برگشت و دارد عشق رسوایم هنوز←شمارهٔ ۱۹۹شب رخت بست و صبح دمیدن گرفت باز←شمارهٔ ۲۰۰تمام چشم شد از شوق دیدن تو دلم←