→ قاآنیقاآنی
قاآنی
قصاید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۱ - مطلع ثانیمژده که شد در چمن رایت گل آشکار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲ - مطلع ثالثایگهر اندرگهر تاجور و شهریار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۳ - در ستایش امیر بهرام صولت معتمدالدوله منوچهرخان طاب ثراه فرمایدز شاهدی که بود رویش از نگار نگار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴ - در ستایش نظام الدوله حسین خان حکمران فارس فرمایدسوگند خوردهاند نکویان این دیار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۵ - و له ایضاً فی مدحهشه قبای خریشتن بخشد به صاحب اختیار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۶ - در ستایش امیرالامراءالعظام نظامالدوله حسین خان حکمران فارس فرمایدصبح چون خورشید رخشان رخ نمود از کوهسار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۷ - در ستایش حاج میرزا آقاسیعطسهٔ مشکین زند هر دم نسیم مشکبار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۸ - ممدوح این قصیدهٔ معلوم نیست،گویند قائم مقام استقامت سروی چو بینم برکنار جویبار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۹ - در مطایبه و هزل و ملاعبه فرمایدکوهی به قفا بستهای ای شوخ دلازار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۰ - در ستایش میرزا آقاخان صدراعظمگفتم به یار فصل بهار آمد ای نگار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده فریدون میرزا طاب ثراه گویدگنج پنهان بود یزدان خواست کاید آشکار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۲ - در مدح شجاعالسطنه حسنعلی میرزامنت خدای را که ز تأیید کردگار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ - در مغازلت و تشبیب و اظهار عشقبازی و نسیب فرمایدهر سال به نوروز مرا بوسه دهد باز←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ - در ستایشامیرالامراءالعظامنظاملدوله حسینخان حکمران فارس فرمایدهمتی مردانه میخواهمکه اسمعیلوار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵ - در مدح آقامحمد حسن پیشخدمت خاصه ی خاقان خلد آشیانیار نیکوتر از آنست که من دیدم پار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶ - در تعریف بهار و شکایت از یار و ستایش امیر کامگار حسین خان نظامالدولهیک دو مه پیشترک زانکه رسد فصل بهار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۷ - در جواب قصیدهٔ حکیم سوزنیآمد به برم دوش یکی سادهپسر بر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۸ - در مدح شجاع السلطنهبشارت باد بر اهل نشابور←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹ - در مدح شجاعلسلطنه حسنعلی میرزاحبذا از هوای نیشابور←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۰ - در ستایش مدح خسروخان خواجه حکمران اصفهانسه چیز هست کزو مملکت بود معمور←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۱ - در ستایش امیرالامراء العظام میرزا نبیخان حکمران فارس فرمایدای حسن تو چون فتنهٔ چشم تو جهانگیر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۲ - در ستایش شاهزادهٔ کیوان سریر اردشیر میرزا گویددوش از بر شهزاده اردشیر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳ - و له ایضاً فی المطایبهسحرگهانکه ز گردون فروغ مهر منیر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴ - در تهنیت عید غدیر و ستایش وزریر بینظیر صدراعظم میرزا آقاخان دام اقبالهشراب تاک ننوشم دگر ز خمّ عصیر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵ - در مدح میرزا نبیخانهمی به چشم من آید که سوی حضرت میر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۶ - در ستایش پادشاه جمجاه محمد شاه غازی طاب ثراه گویدرسید نامهٔ دلدار دوشم از شیراز←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۷ - در ستایش امیرالامراء العظام مبرزا نبی خان رحمه الله فرمایدمحمود ماه منکه غلامش بود ایاز←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸ - در ستایش پادشاه جمجاه ناصرالدین شاه غازی خلدالله ملکه گویدناصرالدین شاه گیتی را منظم کرد باز←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹ - و له ایضاً فی مدحهشیرین پسرا خیز و بساط دگر انداز←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - در منقبت مظهرالعجائب اسدالله الغالب علیبن ابیطالب گویدرساند باد صبا مژدهٔ بهار امروز←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۱ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده حسنعلی میرزا طاب ثراه گویدصباح عید که شد باغ و راغ عطرآمیز←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲ - در ستایش مرحوم محمدشاه غازی گویدکس مبادا چو من دلی زارش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - در ستایش پادشاه جمجاه محمد شاه غازی طاب الله ثراه گویدمبارک باد هر عیدی به خسرو خاصه نوروزش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۴ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده حسنعلی میرزا طاب الله ثراه گویدز چشمم خون فرو ریزد به یاد چشم فتانش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۵ - در ستایش وزیر بینظیر جناب حاج میرزاآقاسی رحمهلله فرمایدفلک دوش از عروس خور تهی چون گشت دامانش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۶ - درستایش شاهزاده رضوان و ساده فریدون میرزا طاب ثراه گویدنگار منکه بود جایگاه در جانش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۷ - در ستایش مرحوم مبرور میرزا ابوالقاسم همدانی ذوالریاستین فرمایدمرا ماهیستدر مشکوکه مشکین زلف پرچینش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸ - المطلع الثانی من هذه القصیدهفلک ژاژ است هنجارش جهان زشت است آیینش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۹ - مطلع الثالثهمانا فصل تابستان سرآمد عهد تسعینش←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۰ - در ستایش سید انبیاء صلی الله علیه و آلهچه ماه بود که از خانه کرد طلوع←