شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۴۰۱خیز، ای به دل نشسته که بیدل نشسته ایم←شمارهٔ ۱۴۰۲بخرام تا به زیر قدم پی سپر شویم←شمارهٔ ۱۴۰۳می خواستم که روزه گشایم نماز شام←شمارهٔ ۱۴۰۴از طره تو جز ره سودا نیافتم←شمارهٔ ۱۴۰۵عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم←شمارهٔ ۱۴۰۶هرگز ز دور چرخ وفایی نیافتم←شمارهٔ ۱۴۰۷شب تا به روز خون جگر نوش کرده ام←شمارهٔ ۱۴۰۸اول به سینه بهر غمت جای کرده ام←شمارهٔ ۱۴۰۹هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم←شمارهٔ ۱۴۱۰تلخاب حسرت است هر آبی که من خورم←شمارهٔ ۱۴۱۱امشب من آن نیم که فغان را فرو برم←شمارهٔ ۱۴۱۲هر شب به دل تصور نازش فرو برم←شمارهٔ ۱۴۱۳فریاد از این جفا که من از یار می کشم←شمارهٔ ۱۴۱۴چون ناله بهر دیدنت از ناز برکشم←شمارهٔ ۱۴۱۵نی پای آن که از سر کویت سفر کنم←شمارهٔ ۱۴۱۶هر روز دیده بر ره یاد صبا نهم←شمارهٔ ۱۴۱۷با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟←شمارهٔ ۱۴۱۸ای دیده، پای شو که بر یار می روم←شمارهٔ ۱۴۱۹دل داده ام به دلبر و جانی خریده ام←شمارهٔ ۱۴۲۰گر خود سخن ز زهره و از ماه بشنوم←شمارهٔ ۱۴۲۱رو زردی از من است ز چشم سیه گرم←شمارهٔ ۱۴۲۲اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم←شمارهٔ ۱۴۲۳کرشمه کردنت ار چه بلاست، باز ندارم←شمارهٔ ۱۴۲۴برفت عمر و به سوی خدای روی نکردم←شمارهٔ ۱۴۲۵خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم←شمارهٔ ۱۴۲۶گذشت عمر و دمی در رخ تو سیر ندیدم←شمارهٔ ۱۴۲۷اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم←شمارهٔ ۱۴۲۸کجایی، ای به فدای تو گشته جان و جهانم←شمارهٔ ۱۴۲۹دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟←شمارهٔ ۱۴۳۰بیار، ساقی، دریای بیکرانه به سویم←شمارهٔ ۱۴۳۱نهفته خورد می آن شوخ و منکر است به رویم←شمارهٔ ۱۴۳۲غمم بکشت که از یار مانده‌ام، چه کنم؟←شمارهٔ ۱۴۳۳برونم از دل پر خون نمی شوی، چه کنم؟←شمارهٔ ۱۴۳۴گذشت یار و نسازم به خوی او، چه کنم؟←شمارهٔ ۱۴۳۵برابر لب او انگبین چگونه کنم؟←شمارهٔ ۱۴۳۶گر آشکار حدیث نهان خویش کنم←شمارهٔ ۱۴۳۷نه بخت آن که به سوی تو جان خویش کنم←شمارهٔ ۱۴۳۸نه یار وعده بوس و کنار می کندم←شمارهٔ ۱۴۳۹من آن نیم که به عمر از وفای خود بروم←شمارهٔ ۱۴۴۰ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth