→ دیوان اشعارسنایی
سنایی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱ای سنایی خواجگی در عشق جانان شرط نیست←شمارهٔ ۸۲هر که در راه عشق صادق نیست←شمارهٔ ۸۳ساقیا می ده که جز می عشق را پدرام نیست←شمارهٔ ۸۴در دل آن را که روشنایی نیست←شمارهٔ ۸۵دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت←شمارهٔ ۸۶نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد←شمارهٔ ۸۷معشوق به سامان شد تا باد چنین باد←شمارهٔ ۸۸دوش یارم به بر خویش مرا بار نداد←شمارهٔ ۸۹روزی دل من مرا نشان داد←شمارهٔ ۹۰تا نگار من ز محفل پای در محمل نهاد←شمارهٔ ۹۱این نه زلفست آنکه او بر عارض رخشان نهاد←شمارهٔ ۹۲تا کی کنم از طرهٔ تو فریاد←شمارهٔ ۹۳ایام چو من عاشق جانباز نیابد←شمارهٔ ۹۴مرا عشق نگارینم چو آتش در جگر بندد←شمارهٔ ۹۵کسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خندد←شمارهٔ ۹۶آنکس که ز عاشقی خبر دارد←شمارهٔ ۹۷دلم با عشق آن بت کار دارد←شمارهٔ ۹۸آنرا که خدا از قلم لطف نگارد←شمارهٔ ۹۹با من بت من تیغ جفا آخته دارد←شمارهٔ ۱۰۰نور رخ تو قمر ندارد←شمارهٔ ۱۰۱آنی که چو تو گردش ایام ندارد←شمارهٔ ۱۰۲تا لب تو آنچه بهتر آن برد←شمارهٔ ۱۰۳منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد←شمارهٔ ۱۰۴زلف پر تابت مرا در تاب کرد←شمارهٔ ۱۰۵عاشقی تا در دل ما راه کرد←شمارهٔ ۱۰۶سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد؟←شمارهٔ ۱۰۷روی خوبت، نهان چه خواهی کرد؟←شمارهٔ ۱۰۸ناز را رویی بباید همچو ورد←شمارهٔ ۱۰۹ای کم شده وفای تو، این نیز بگذرد←شمارهٔ ۱۱۰صحبت معشوق انتظار نیرزد←شمارهٔ ۱۱۱عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد←شمارهٔ ۱۱۲خوبت آراست ای غلام ایزد←شمارهٔ ۱۱۳زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد←شمارهٔ ۱۱۴زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد←شمارهٔ ۱۱۵چه رنگهاست که آن شوخدیده نامیزد←شمارهٔ ۱۱۶دگر گردی روا باشد دلم غمگین چرا باشد←شمارهٔ ۱۱۷معشوق که او چابک و چالاک نباشد←شمارهٔ ۱۱۸هر دل که قرین غم نباشد←شمارهٔ ۱۱۹در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد←شمارهٔ ۱۲۰از دوست به هر جوری بیزار نباید شد←