→ فاتحة الشبابجامی
جامی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۰۱گر سرم خاک گشت بر در تو←شمارهٔ ۸۰۲چون نیست بخت آنکه من یک دم شوم همراز تو←شمارهٔ ۸۰۳زینسان که خو گرفت دلم با وصال تو←شمارهٔ ۸۰۴شاه خوبانی و ترکان خطا هندوی تو←شمارهٔ ۸۰۵روی برتابی ز من هرگه که بینم سوی تو←شمارهٔ ۸۰۶چون به مسجد بینمت ای قبله من روی تو←شمارهٔ ۸۰۷من کیستم که چشم گشایم به روی تو←شمارهٔ ۸۰۸گر به خطا کنم نگه یک سر مو به روی تو←شمارهٔ ۸۰۹داری به جان من کمین ای من کمین هندوی تو←شمارهٔ ۸۱۰ای دل و دیده هر دو خانه تو←شمارهٔ ۸۱۱تو آن مهی که برد خجلت آفتاب از تو←شمارهٔ ۸۱۲زهی چشم جهان بین روشن از تو←شمارهٔ ۸۱۳من برنخواهم داشت دل از مهر یاری همچو تو←شمارهٔ ۸۱۴ای دل من صید دام زلف تو←شمارهٔ ۸۱۵گر به پای سرو بخرامد قد رعنای او←شمارهٔ ۸۱۶آن ترک نیم مست که جان شد خراب او←شمارهٔ ۸۱۷غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او←شمارهٔ ۸۱۸یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او←شمارهٔ ۸۱۹حبذا پیر مغان کز فیض جام پاک او←شمارهٔ ۸۲۰مرغ جان کردی هوای دانه های خال او←شمارهٔ ۸۲۱آن سرو که شادند جهانی به غم او←شمارهٔ ۸۲۲نامه سربسته آمد غنچه و مضمون او←شمارهٔ ۸۲۳بریز ای هجر خونم چند سوزی جان من بی او←شمارهٔ ۸۲۴می رود عمر گرانمایه و ما غافل ازو←شمارهٔ ۸۲۵چرخ اخضر کز دو چشم خاست موج خون در او←شمارهٔ ۸۲۶ای ز ابروانت متصل عشاق را محراب دو←شمارهٔ ۸۲۷دو نرگس تو که مستند و ناتوان هر دو←شمارهٔ ۸۲۸ای اشک سرخ دمبدم از چشم تر مرو←شمارهٔ ۸۲۹ای پیر گشته بهر جوانان ز ره مرو←شمارهٔ ۸۳۰خوی که تو را ز تاب می ریخته از جبین فرو←شمارهٔ ۸۳۱ای جاودان به صورت اعیان برآمده←شمارهٔ ۸۳۲گشاد از چهره مشکین برقع آن مه←شمارهٔ ۸۳۳به لطف قد ره دلها زد آن مه←شمارهٔ ۸۳۴ای ز همه صورت خوب تو به←شمارهٔ ۸۳۵سیب زنخدان تو را به ز به←شمارهٔ ۸۳۶میوه باغ بهشت بلکه ازان نیز به←شمارهٔ ۸۳۷ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه←شمارهٔ ۸۳۸آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه←شمارهٔ ۸۳۹اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه←شمارهٔ ۸۴۰آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه←