شعر را زندگی کن
ناصرخسرو

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۱جز که هشیار حکیمان خبر از کار ندارند←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۲نندیشم از کسی که به نادانی←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳مردم سفله به سان گرسنه گربه←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴این دهر باشگونه چو بستیزد←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵چو تنها بُوی گربه‌ات مونس آید←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ز بند آز به جز عاقلان نرسته‌ستند←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷از بهر چه این خر رمه بی‌بند و فسارند؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸وعدهٔ این چرخ همه باد بود←قصیدهٔ شمارهٔ ۸۹فرو مایه چون سیر خورده بباشد←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰گویمت چگونه شود زنده کو هلاک شود:←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۱بر دشمنی دشمنت چو دیدی←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۲بر ره مکر و حسد مپوی ازیراک←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۳نبینی بر درخت این جهان بار←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴برکن زخواب غفلت پورا سر←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۵ای کهن گشته در سرای غرور←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶ای گشته جهان و خوانده دفتر←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۷با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیر←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۸ای چنبر گردنده بدین گوی مدور←قصیدهٔ شمارهٔ ۹۹این زرد تن لاغر گل خوار سیه سار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۱ای به هوا و مراد این تن غدار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۲یکی خانه کردند بس خوب و دلبر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۳ای زده تکیه بر بلند سریر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴ای خوانده بسی علم و جهان گشته سراسر،←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵ای ذات تو ناشده مصور←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۶بنالم به تو ای علیم قدیر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷ای حجت بسیار سخن، دفتر پیش آر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸ای خردمند و هنر پیشه و بیدار و بصیر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹ای یار سرود و آب انگور←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۰هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستور←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱برآمد سپاه بخار از بحار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲نگه کن زده صف دو انبوه لشکر←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳پند بدادمت من، ای پور، پار←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۴نشنوده‌ای که دید یکی زیرک←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و ناز←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ای تو را آروزی نعمت و ناز←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۷کسی پر خانه دشتی دید هرگز←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸ای خداوند این کبود خراس←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹ای بسته‌ی خود کرده دل خلق به ناموس←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰مرد را خوار چه دارد؟ تن خوش خوارش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth