شعر را زندگی کن
ناصرخسرو

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱ای متحیر شده در کار خویش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۴نگذاشت خواهد ایدرش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵صعب‌تر عیب جهان سوی خرد چیست ؟ فناش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش؟←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷گردش این گنبد و مکر و دهاش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۸بفریفت این زمان چو آهرمنش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹وبال است بر مرد عمر درازش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۰هر کس به نسب نیک ندانی و به آلش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۱ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۲جهان را دگرگونه شد کارو بارش←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۳چو شمشیر بایدت بود، ای برادر،←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴این طارم بی‌قرار ازرق←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۵ای فگنده امل دراز آهنگ←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۶گر دگرگون بود حالت پارسال←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۷ای به سر برده خیره عمر طویل←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۸گنبد پیروزه‌گون پر ز مشاعل←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۹این باز سیه پیسه نگر بی‌پر و چنگال←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۰ای نام شنوده عاجل و آجل←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱طمع ندارم ازین پس زخلق جاه و محل←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲گسستم ز دنیای جافی امل←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳مانده به یمگان به میان جبال←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴گرامی چو مال و قوی چون جبال←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۵لشکر پیری فگند و قافله ذل←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۶امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسول←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷حاجیان آمدند با تعظیم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۸این روزگار بی‌خطر و کار بی‌نظام←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹اگر کار بوده است و رفته قلم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۰دام است جهان تو، ای پسر، دام←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۱به راه دین نبی رفت ازان نمی‌یاریم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۲بسی رفتم پس آز اندر این پیروزه گون پشکم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳گر مستمند و با دل غمگینم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۵از بهر چه این کبود طارم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶ای بار خدای و کردگارم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۷ای شسته سر و روی به آب زمزم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۸ای عجب ار دشمن من خود منم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹پانزده سال برآمد که به یمگانم←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۰این چه خلق و چه جهان است، ای کریم؟←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth