→ دیوان اشعاراهلی شیرازی
اهلی شیرازی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۷۶۱رخ تو داغ کهن تازه از ملاحت کرد←شمارهٔ ۷۶۲سبز لیلی وش من آنکه مرا مجنون کرد←شمارهٔ ۷۶۳دی که آن کان نمک خنده بر این مجنون کرد←شمارهٔ ۷۶۴عاشقان گردم گرم از دل غمناک زنند←شمارهٔ ۷۶۵پیش اغیار آن پریرخ تا دو سنبل شانه کرد←شمارهٔ ۷۶۶ایمرغ آزاد از قفس پر بر دل افکاران مخند←شمارهٔ ۷۶۷یاران همه مست و خبر از خویش ندارند←شمارهٔ ۷۶۸خوبان سمن چهره ستم خوی نباشند←شمارهٔ ۷۶۹یک سخن گفت آن لب و جان شهیدان تازه کرد←شمارهٔ ۷۷۰دی نظر دیده بر آن نعل سم توسن کرد←شمارهٔ ۷۷۱هیچم ز گریه قدر برین خاک کو نماند←شمارهٔ ۷۷۲بر من خسته رقیبان چو گذر می آرند←شمارهٔ ۷۷۳داغت خبر ز سوز من دل فکار کرد←شمارهٔ ۷۷۴کس زنده کی از هجر تو ای عهد گسل ماند←شمارهٔ ۷۷۵گرچه ارباب خرد طایفه یی پرهنرند←شمارهٔ ۷۷۶گه بصلحند این بتان گه رسم جنگی مینهند←شمارهٔ ۷۷۷ایشه خوبان که ملک حسنت ارزانی بود←شمارهٔ ۷۷۸دل ز فریب گلرخان بی تو شکیب چون کند←شمارهٔ ۷۷۹خط سبزی که سر از لعل تو برخواهد کرد←شمارهٔ ۷۸۰رخ او را دهان شکرافشانی چنین باید←شمارهٔ ۷۸۱جان آفرین که جان همه عالم آفرید←شمارهٔ ۷۸۲آن نوجوان ز جور پشیمان نمیشود←شمارهٔ ۷۸۳با قد چون نیشکر آن سبز شیرین بنگرید←شمارهٔ ۷۸۴لعل او از خون عاشق می بکام خود کشد←شمارهٔ ۷۸۵چند آن می لب عاشق مخمور ببیند←شمارهٔ ۷۸۶خیال آن لب می جان ناتوان سوزد←شمارهٔ ۷۸۷آن سرو اگر از چشم من در چشم دشمن میشود←شمارهٔ ۷۸۸گذر ز حسن خوش این بت پرست پیر ندارد←شمارهٔ ۷۸۹دل خورد غم که چرا مرده صفت خاک شود←شمارهٔ ۷۹۰گر من از درد تو مردم هرگزت دردی مباد←شمارهٔ ۷۹۱کیست کو خاک ز بیداد تو بر سر نکند←شمارهٔ ۷۹۲بتر ز محنت هجر ای پسر چه خواهد بود←شمارهٔ ۷۹۳شب همچو شمع آتش آهم زبانه زد←شمارهٔ ۷۹۴تو یار اگر نشوی بخت یار چون گردد←شمارهٔ ۷۹۵بیا که نرگس ساقی بشارتی دارد←شمارهٔ ۷۹۶دور از تو دل من به که پیغام فرستد←شمارهٔ ۷۹۷حسنت که ذره را مه تابنده میکند←شمارهٔ ۷۹۸کم همنفسی پاکدل و راست زبان بود←شمارهٔ ۷۹۹خم مویش که در کین من بیمار می پیچد←شمارهٔ ۸۰۰کس به هجر تو یار کس نشود←