شعر را زندگی کن
سعیدا

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۶۱یار من درد و کبابم دل و می خون جگر←شمارهٔ ۳۶۲در جهانی کاو متاع فخر او باشد غرور←شمارهٔ ۳۶۳خدا حاضر خدا ناظر چه در باطن چه در ظاهر←شمارهٔ ۳۶۴در نگاه بت خودکام نمی باشد مهر←شمارهٔ ۳۶۵صبحدم تا شده بیرون ز افق، خاور مهر←شمارهٔ ۳۶۶چو آب در دل هر سنگدل برو جا گیر←شمارهٔ ۳۶۷بشنوید این نکته را ای اهل راز←شمارهٔ ۳۶۸خوابیده مست و بیخود امروز در بر ناز←شمارهٔ ۳۶۹به هوس باز جوان پیر نگردد هرگز←شمارهٔ ۳۷۰عهد کردم ز جهان کام نگیرم هرگز←شمارهٔ ۳۷۱سخن از میکده و ساقی و جام است امروز←شمارهٔ ۳۷۲مژده آمد که تو را کام روا شد امروز←شمارهٔ ۳۷۳نچشیده است شراب مزهٔ کام هنوز←شمارهٔ ۳۷۴غرق دریای گنه کردند مغفورم هنوز←شمارهٔ ۳۷۵نیست راهی خنده را بر آن لب میگون هنوز←شمارهٔ ۳۷۶رسید نامهٔ عنبرفشان مشک آمیز←شمارهٔ ۳۷۷ز درد ما نه همین آشنا کند پرهیز←شمارهٔ ۳۷۸با چنین دل چون توانم کرد جانان را سپاس←شمارهٔ ۳۷۹در کفر حق پرست شو آن گه خداشناس←شمارهٔ ۳۸۰از حیات ابد آن روح روان ما را بس←شمارهٔ ۳۸۱پای انداز ز پا افتاده دامان است بس←شمارهٔ ۳۸۲می برندش به همان راه که آمد واپس←شمارهٔ ۳۸۳کاکل خود را ببین از پیچ و تاب ما مپرس←شمارهٔ ۳۸۴اشکی که به گلشن چمن‌آرا نکند کس←شمارهٔ ۳۸۵خورشیدوشی در به دری را چه کند کس←شمارهٔ ۳۸۶چشمی که گهربار نباشد چه کند کس←شمارهٔ ۳۸۷ساقیا در گرد کن جام پیاپی زود باش←شمارهٔ ۳۸۸سبزهٔ خط گو دمید آشفته چون سنبل مباش←شمارهٔ ۳۸۹پر کن از خون جام، صهبا گر نباشد گو مباش←شمارهٔ ۳۹۰چرخ با ما دل مصفا گر نباشد گو مباش←شمارهٔ ۳۹۱آسوده شو از سود و مبرا ز زیان باش←شمارهٔ ۳۹۲ما را به آن نگاه کرامت شعار بخش←شمارهٔ ۳۹۳چرا پر است ز عالم، دل خریدارش←شمارهٔ ۳۹۴اگر چون خضر می‌بخشند جان را بر شهیدانش←شمارهٔ ۳۹۵من و آن قامت شوخی که در هنگام جولانش←شمارهٔ ۳۹۶دارم بتی که کار نظر نیست دیدنش←شمارهٔ ۳۹۷یک قامت بلند به هر می کشیدنش←شمارهٔ ۳۹۸خط سبزی تماشا کردم از رخسار گلگونش←شمارهٔ ۳۹۹یار ما بنمود رو شد در حجاب از پرتوش←شمارهٔ ۴۰۰اگر به دست من افتد دوباره ساغر عیش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth