→ دیوان اشعارآذر بیگدلی
آذر بیگدلی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱۶۱از غیر، ایمنم، که بود پاسبان تو←شمارهٔ ۱۶۲کی یار ریزد خون یار، آنگاه یاری همچو تو؟!←شمارهٔ ۱۶۳غیر را خون دل از دیده روان است که تو←شمارهٔ ۱۶۴صبح، مگر میدمد از کوی تو←شمارهٔ ۱۶۵حسرتم این است در دل، کز فراق روی تو←شمارهٔ ۱۶۶این مزد قاصدی است که آید ز کوی تو←شمارهٔ ۱۶۷نمیکنم گله، اما ز بیوفائی تو←شمارهٔ ۱۶۸شد از دو چشم توام، چشم خونفشان هر دو؛←شمارهٔ ۱۶۹ای که به خون من شدت، ساعد نازنین فرو←شمارهٔ ۱۷۰بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!←شمارهٔ ۱۷۱بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!←شمارهٔ ۱۷۲نهم چون از غمت شب بر زمین ای شخ کمان پهلو←شمارهٔ ۱۷۳کو خضر راهی؟ کز خیل آن ماه←شمارهٔ ۱۷۴هر کسی یار کسی، تو از من دلباخته گل←شمارهٔ ۱۷۵بدو زلف تو که یکسر دل مبتلا نشسته←شمارهٔ ۱۷۶از روی فرخ فال بین، زلفش نگونسار آمده←شمارهٔ ۱۷۷شب هجران، نمیدانم ز پی دارد سحر یا نه؟!←شمارهٔ ۱۷۸جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!←شمارهٔ ۱۷۹نهی چو نام سگ خود، به من مرا طلبی←شمارهٔ ۱۸۰روز و شب، از رخ رخشندهٔ شاه عجبی←شمارهٔ ۱۸۱مرا بجرم وفای من از جفا کشتی←شمارهٔ ۱۸۲ای باد بامدادی، میآیی از چه وادی؟!←شمارهٔ ۱۸۳غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛←شمارهٔ ۱۸۴از جفا، اهل وفا را به زبان آوردی←شمارهٔ ۱۸۵دل ز یار کهن، مگر کندی←شمارهٔ ۱۸۶چو دل ز دردم، چو جان ز داغم، فگار کردی چرا ز یاری←شمارهٔ ۱۸۷نمی پرسی ز غمناکان، دلت شاد است پنداری؟!←شمارهٔ ۱۸۸به گاه رقص، چون در انجمن می در قدح ریزی←شمارهٔ ۱۸۹فغان که عمر سرآمد در انتظار کسی←شمارهٔ ۱۹۰وقتی بغمم رسیده باشی←شمارهٔ ۱۹۱خوش آنکه بسر رسیده باشی←شمارهٔ ۱۹۲بیچاره بلبلی، که نبیند رخ گلی←شمارهٔ ۱۹۳فرخنده تر از مرغ بهشت است حمامی←شمارهٔ ۱۹۴هم به روش ظریفی، هم به صفا تمامی←شمارهٔ ۱۹۵ماه رخش چو بنمود، از طرف بام نیمی←شمارهٔ ۱۹۶تا می نخوری، قد رخ زرد ندانی ؛←شمارهٔ ۱۹۷بر آستان، مگرم پاسبان بگردانی←شمارهٔ ۱۹۸تو را که گفت : رخ از دوستان بگردانی؟!←شمارهٔ ۱۹۹یاری من، ای یار جفا کار چه دانی؟!←شمارهٔ ۲۰۰به یک ایما، همان که میدانی←