شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاررفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱بُوَد که درگذرند از گناهکاریِ ما←شمارهٔ ۲به سر دارم هوای سجده خاک آستانی را←شمارهٔ ۳رخت ای ماهرخ، ماهست، ماه دلفریب اما←شمارهٔ ۴اگر بودی اثر فریاد ما را←شمارهٔ ۵با غیر دیدم آن صنم سیم ساق را←شمارهٔ ۶شب هجران همه دیدند یاران حال زارم را←شمارهٔ ۷ای روی نکرده سوی دل‌ها←شمارهٔ ۸کجا میل گلستان است ما را←شمارهٔ ۹جفاکاری، چه می دانی تو یارا←شمارهٔ ۱۰ای دلبری کز دلبران همتا نمی‌بینم تو را←شمارهٔ ۱۱برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را←شمارهٔ ۱۲هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا←شمارهٔ ۱۳تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا←شمارهٔ ۱۴راضیم هر چه می داری به این خواری مرا←شمارهٔ ۱۵از بهر یار دیده به کار است بس مرا←شمارهٔ ۱۶از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش را←شمارهٔ ۱۷حیف از تو ای پری که شوی یار با رقیب←شمارهٔ ۱۸تا ماه رسیده آهم امشب←شمارهٔ ۱۹اهل وطن بهم همه یارند و من غریب←شمارهٔ ۲۰ای به زیبائی رخت چون آفتاب←شمارهٔ ۲۱بود اگر با قد موزون آفتاب←شمارهٔ ۲۲گر نیست به یاران ز وفا یار، مصاحب←شمارهٔ ۲۳آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیب←شمارهٔ ۲۴در موسمی که خیمه زند در چمن سحاب←شمارهٔ ۲۵طغیان چو کرد عشق به دل فکر خانه نیست←شمارهٔ ۲۶گلستان خرم است و گل ببار است←شمارهٔ ۲۷نگار من عجب زیبا نگاری است←شمارهٔ ۲۸نگار من چو تو زیبا نگار بسیار است←شمارهٔ ۲۹مر مکش که ترا می کنند خلق ملامت←شمارهٔ ۳۰تو را میخانه ای بت تا مقام است←شمارهٔ ۳۱از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته است←شمارهٔ ۳۲نه ماه من ز پری رسم دلبری آموخت←شمارهٔ ۳۳این چین فکنده در جبین کیست←شمارهٔ ۳۴بعد عمری کاری پسر می بینمت←شمارهٔ ۳۵مرا تا جان بجسم ناتوان است←شمارهٔ ۳۶به من هر کار آن پرکار کرده است←شمارهٔ ۳۷به تن تا جان غم فرسود من هست←شمارهٔ ۳۸گر رفت جان و جسمم شد خاک آستانت←شمارهٔ ۳۹درد من از تو دوا گشت؟ نگشت←شمارهٔ ۴۰با آنکه وفادارتر از من دگری نیست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth