→ دیوان اشعاررفیق اصفهانی
رفیق اصفهانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱تا دست می دهد می و معشوق می پرست←شمارهٔ ۴۲همین نه در دل من صبر، دلستان نگذاشت←شمارهٔ ۴۳عاشق مگو که عاقل و فرزانه خوشتر است←شمارهٔ ۴۴یار اگر بیگانه از اغیار باشد خوشتر است←شمارهٔ ۴۵چشم من، پنهان ز چشم مردمان میخواهمت←شمارهٔ ۴۶زاهد به جرم مستی عشقم، شتاب چیست←شمارهٔ ۴۷جانم ز تن درآمد و در سر هوای تست←شمارهٔ ۴۸تو گر خون ریزیم ممنونم ای دوست←شمارهٔ ۴۹بود هر درد را درمان شکی نیست←شمارهٔ ۵۰بی قرارم از فراق یار یار من کجاست←شمارهٔ ۵۱جز جفاکار تو با من ز جفا کاری نیست←شمارهٔ ۵۲صد جفا بر دلم از یار جفاکاری هست←شمارهٔ ۵۳به جان و دل مرا پیوند از آن است←شمارهٔ ۵۴آنکه از عار به یاران نشود یار اینست←شمارهٔ ۵۵آن را که به کف سیمی و در دست زری نیست←شمارهٔ ۵۶ز خلق تا اثر و از جهان نشانی هست←شمارهٔ ۵۷نه روی گل چو روی دل آرای دلبر است←شمارهٔ ۵۸منم که مهرهٔ بخت مرا گشادی نیست←شمارهٔ ۵۹برده دل از من پریرویی نمیگویم که کیست←شمارهٔ ۶۰کسی چون تو بلا هرگز ندیده است←شمارهٔ ۶۱دیدن آن سرو نازم آرزوست←شمارهٔ ۶۲کار من مهر تو و پیشه تو کین منست←شمارهٔ ۶۳با کوی یار روضه ی دارالقرار چیست←شمارهٔ ۶۴بهر تو مرا پیشکشی جز دل و جان نیست←شمارهٔ ۶۵بیمار درد را که دوا درد دیگر است←شمارهٔ ۶۶فصل گل شد، سیر باغ و بوستانم آرزوست←شمارهٔ ۶۷ماهی تو و جات طرف بامت←شمارهٔ ۶۸دریغ یار عزیزم که از وفا عاری است←شمارهٔ ۶۹چنان گشته کامم ز ایام تلخ←شمارهٔ ۷۰کی به حسن آن که پریچهره و مهوش باشد←شمارهٔ ۷۱چه باشد گر ترا ویرانه ی من خانه ای باشد←شمارهٔ ۷۲مرا در جسم تا جان آفریدند←شمارهٔ ۷۳هر کس به ره وفا نشیند←شمارهٔ ۷۴دلدار من به زاری اگر یار من شود←شمارهٔ ۷۵با غیر یار ترسم اگر یار من شود←شمارهٔ ۷۶نه خود با من جفا آن بی وفا کرد←شمارهٔ ۷۷چه می در جام من پیر مغان کرد←شمارهٔ ۷۸به من یارم سر یاری ندارد←شمارهٔ ۷۹غمش جا در دلم تنها ندارد←شمارهٔ ۸۰به دل هر کس غم جانان ندارد←