→ بخش دومیرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۸۱دلم در سینه چون ساغر بجوش است←شمارهٔ ۸۲ما روی بمیخانه و زاهد بحجاز است←شمارهٔ ۸۳آب بودم صحبت آذر گلابم کرده است←شمارهٔ ۸۴شه وجود عجب قاصدی فرستاده است←شمارهٔ ۸۵دستار تو ای شیخ که صد حلقه فزون است←شمارهٔ ۸۶بکیش زاهدان گرمی حرام است←شمارهٔ ۸۷زمامم در کف پیری فقیر است←شمارهٔ ۸۸من که بی پیمانه مستم حاجت پیمانه نیست←شمارهٔ ۸۹چون باده بجام است همه کار بکام است←شمارهٔ ۹۰گر خدای سپهر یار من است←شمارهٔ ۹۱دل عاشق که نازکتر زجام است←شمارهٔ ۹۲دوستان نوبت سپیده دم است←شمارهٔ ۹۳ایخواجه شنیدم که لبت کان نبات است←شمارهٔ ۹۴شد وقت سحر چشم تو تا چند بخواب است←شمارهٔ ۹۵آن جامه بر آن بدن چه زیباست←شمارهٔ ۹۶عشق است که اندر دو جهان راه نجات است←شمارهٔ ۹۷کس نیست که از لعل تو دشنام شنیده است←شمارهٔ ۹۸از زلف سیاهت که همه چین و شکنج است←شمارهٔ ۹۹نوبت عشرت است و وقت صبوح←شمارهٔ ۱۰۰تو را مسجد مرا میخانه ای شیخ←شمارهٔ ۱۰۱قدم بگذار و از ما بگذر ای شیخ←شمارهٔ ۱۰۲روز بحث از رساله دارد شیخ←شمارهٔ ۱۰۳بکوی میفروشم بار دادند←شمارهٔ ۱۰۴شیخ است و حلقه بر در خمار میزند←شمارهٔ ۱۰۵بخت اگر یاری کند دلدار دلداری کند←شمارهٔ ۱۰۶دو چشم مست تو کز خواب ناز برخیزد←شمارهٔ ۱۰۷دیشب مغی از خانه خمار برآمد←شمارهٔ ۱۰۸نام مه گل را مه خرداد نهادند←شمارهٔ ۱۰۹زاهدی از صومعه بیزار شد←شمارهٔ ۱۱۰افسانه بد مستی ما دوش سمر شد←شمارهٔ ۱۱۱تا می بکیش زاهد و مفتی حرام شد←شمارهٔ ۱۱۲شیخناشب تا سحر مست و خراب از باده بود←شمارهٔ ۱۱۳موج زد اشکی و ما را آب برد←شمارهٔ ۱۱۴دم زد لبی از شکوه، نیش نام نهادند←شمارهٔ ۱۱۵در ازل باده کشان چون گل پیمانه زدند←شمارهٔ ۱۱۶شیخنا افتان و خیزان بر در میخانه بود←شمارهٔ ۱۱۷گفتم از لعل لبت یک بوسه، گفت آری شود←شمارهٔ ۱۱۸ز گیسویت سخن با شانه گفتند←شمارهٔ ۱۱۹ترک من سبزه گرد لب دارد←شمارهٔ ۱۲۰کاووس کیانی که کیاش نام نهادند←