→ دیوان اشعارفصیحی هروی
فصیحی هروی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۱در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست←شمارهٔ ۴۲بی بصر دیده ارباب هوس حیرانست←شمارهٔ ۴۳برون شدن ز دلم درد را چه امکانست←شمارهٔ ۴۴چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست←شمارهٔ ۴۵شه محبتم و ملک غم بلاد منست←شمارهٔ ۴۶من آن صیدم که صیادم جنونست←شمارهٔ ۴۷گستاخی نظاره ما جرم جنونست←شمارهٔ ۴۸نهفته در دم شمشیر نوبهاری هست←شمارهٔ ۴۹آن سرو خرامان که گذشت از چمن کیست←شمارهٔ ۵۰در میزنم چه شد که گشایش پدید نیست←شمارهٔ ۵۱آتش به از گلیست کش آسیب خار نیست←شمارهٔ ۵۲آن نسیمم که سر و برگ خس و خارم نیست←شمارهٔ ۵۳نافه چو طره غالیه بار تو نیست←شمارهٔ ۵۴نخل طلبم هیچ مرا برگ و بری نیست←شمارهٔ ۵۵بی سبب زلفش اضطراب نداشت←شمارهٔ ۵۶تب دوش از ملال تو از خود خبر نداشت←شمارهٔ ۵۷دی قاصد یار آمد و مژگانتری داشت←شمارهٔ ۵۸نوبهاران از در این باغ و بستان بازگشت←شمارهٔ ۵۹از دل هزار لخت به چشم نثار رفت←شمارهٔ ۶۰از فیض گریهام مژه نشو و نما گرفت←شمارهٔ ۶۱شب بیخبرم حرف فراقت به زبان رفت←شمارهٔ ۶۲دوش غم بر گریههای زخم ما خندید و رفت←شمارهٔ ۶۳از عافیت طراوات گلزار کس مباد←شمارهٔ ۶۴شب نخل تجلی به گلستان تو بر داد←شمارهٔ ۶۵هر قطره خون گرم که از دل در اوفتد←شمارهٔ ۶۶غم عشقت به عالم در نگنجد←شمارهٔ ۶۷چنان که باغ در آغوش گل نمیگنجد←شمارهٔ ۶۸مگر بازم دل از زخم جفایی شاد میگردد←شمارهٔ ۶۹سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد←شمارهٔ ۷۰از روز سیاهم شب هجران گله دارد←شمارهٔ ۷۱غمش به تازه ندانم چه مدعا دارد←شمارهٔ ۷۲بر خرمنم طلیعه برقی گذار کرد←شمارهٔ ۷۳رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد←شمارهٔ ۷۴حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد←شمارهٔ ۷۵دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد←شمارهٔ ۷۶سالها دیده ما را مژه دربانی کرد←شمارهٔ ۷۷عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آورد←شمارهٔ ۷۸دیده امشب ره نظاره به پایان آورد←شمارهٔ ۷۹خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیرد←شمارهٔ ۸۰گرت خراب کند عشق تا ز سر سازد←