شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارمحتشم کاشانی
محتشم کاشانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۲۱آخر ای بی‌رحم حال ناتوان خود بپرس←شمارهٔ ۳۲۲ای پری راه دیار آن پری پیکر بپرس←شمارهٔ ۳۲۳آن قدر شوق گل روی تو دارم که مپرس←شمارهٔ ۳۲۴باز آشفته‌ام از خوی تو چندان که مپرس←شمارهٔ ۳۲۵ای سنگ دل ز پرسش روز جزا بترس←شمارهٔ ۳۲۶خموشیت گره افکند در دل همه کس←شمارهٔ ۳۲۷آمد ز خانه بیرون در بر قبای زرکش←شمارهٔ ۳۲۸شبی که می‌فکند بی تو در دلم الم آتش←شمارهٔ ۳۲۹هرتار که در طره عنبر شکن استش←شمارهٔ ۳۳۰محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش←شمارهٔ ۳۳۱رخش شمعی است دود آن کمند عنبر آلودش←شمارهٔ ۳۳۲ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون‌سارش←شمارهٔ ۳۳۳ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش←شمارهٔ ۳۳۴ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش←شمارهٔ ۳۳۵بیش ازین منت وصل از رخ آن ماه مکش←شمارهٔ ۳۳۶صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش←شمارهٔ ۳۳۷هزارگونه متاع است ناز را به دکانش←شمارهٔ ۳۳۸آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنش←شمارهٔ ۳۳۹بزم برهم زده‌ای ای دل بر خشم به جوش←شمارهٔ ۳۴۰ز خانه تاخت برون کرده ساغری دو سه نوش←شمارهٔ ۳۴۱سحر به کوچه بیگانه‌ای فتادم دوش←شمارهٔ ۳۴۲آهوی او که بود بیشه دل صیدگهش←شمارهٔ ۳۴۳به عزم رقص چون در جنبش آید نخل بالایش←شمارهٔ ۳۴۴مهی که زینت حسنست گرمی خویش←شمارهٔ ۳۴۵پری وشی دل دیوانه می‌کشد سویش←شمارهٔ ۳۴۶مباش ای مدعی خوش دل که از من رنجه شد خویش←شمارهٔ ۳۴۷کاش مرگم سازد امشب از فغان کردن خلاص←شمارهٔ ۳۴۸مدعی چند بود با سگ آن کو مخصوص←شمارهٔ ۳۴۹منم از مهر به غم خوردنت ای یار حریص←شمارهٔ ۳۵۰آخر ای سنگدل از کشتن ما چیست غرض←شمارهٔ ۳۵۱ای طاعت تو بر همهٔ کائنات فرض←شمارهٔ ۳۵۲روزی که گشت بر همهٔ عالم نماز فرض←شمارهٔ ۳۵۳نه می‌نهم از دست عشق جام نشاط←شمارهٔ ۳۵۴گوش کردن سخنان تو غلط بود غلط←شمارهٔ ۳۵۵صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط←شمارهٔ ۳۵۶به هجر یار که از غیر آن ندارم حظ←شمارهٔ ۳۵۷من بی‌تو ندارم از چمن حظ←شمارهٔ ۳۵۸ز لاله‌زار مرا بی‌جمال دل نواز چه فیض←شمارهٔ ۳۵۹دارم از طبع ستم خیز تو حظی و چه حظ←شمارهٔ ۳۶۰تا میان من و آن مه شده کلفت واقع←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth