شعر را زندگی کن
→ واقف لاهوریواقف لاهوری
واقف لاهوری

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۸۰۱در آ خندان ز در جانانهٔ من←شمارهٔ ۸۰۲تنگ‌تر از دل مور است فضای دل من←شمارهٔ ۸۰۳شوخ سرکش پسری وای به من←شمارهٔ ۸۰۴هر غنچه بشکفت الا دل من←شمارهٔ ۸۰۵انکار اهل صدق و صفا می‌کنی مکن←شمارهٔ ۸۰۶سیاهی کرده جا در دیدهٔ من←شمارهٔ ۸۰۷ابری کشید سر به هوای گریستن←شمارهٔ ۸۰۸مده به یاد من دلفگار خندیدن←شمارهٔ ۸۰۹خوشا رهرو که تا منزل رسیدن←شمارهٔ ۸۱۰فتاد از ضعف نبضم از طپیدن←شمارهٔ ۸۱۱می‌نهد هرگاه آن سرکش جوان پا بر زمین←شمارهٔ ۸۱۲بی‌یار گرفته شد دل من←شمارهٔ ۸۱۳نیست همچون شمع ما را الفتی با پیرهن←شمارهٔ ۸۱۴مهربانی نشد دوچار به من←شمارهٔ ۸۱۵سرو روان من گذر افکن به سوی من←شمارهٔ ۸۱۶از سحرسازی نگه نازنینی من←شمارهٔ ۸۱۷هجر تو کرد بس که سیه روزگار من←شمارهٔ ۸۱۸غم دوش در عزای دل مبتلای من←شمارهٔ ۸۱۹پیکان یار بس که شکست استخوان من←شمارهٔ ۸۲۰ز تو شاه من جلوسی به سریر ناز کردن←شمارهٔ ۸۲۱در دلم هست که نالم سحری بهتر ازین←شمارهٔ ۸۲۲بیش از دلی ندارم و خوبان هزار تن←شمارهٔ ۸۲۳گر آمدم به پیش تو چین بر جبین مزن←شمارهٔ ۸۲۴سنگسارم کرد آن مه مهربانی را ببین←شمارهٔ ۸۲۵نه من خط جانب آن بی‌وفا خواهم فرستادن←شمارهٔ ۸۲۶ندارد حاصلی پیش نکویان درددل کردن←شمارهٔ ۸۲۷کمر بستی به کین من نشستی در کمین من←شمارهٔ ۸۲۸دل از غم تو زبون شد چه می‌توان کردن←شمارهٔ ۸۲۹زنده دل را نسزد گرد هنر گردیدن←شمارهٔ ۸۳۰می‌گفت بلبلِ قفسی شب چمن چمن←شمارهٔ ۸۳۱به رنگ لاله مرا رسته از جگر ناخن←شمارهٔ ۸۳۲نه شوق دیدنت از دل به در توان کردن←شمارهٔ ۸۳۳کنون که موج سرشکم رسید تا گردن←شمارهٔ ۸۳۴اشکم به دیده می‌گفت آمادهٔ چکیدن←شمارهٔ ۸۳۵صبح خندید ای دل خوابیده چشمی باز کن←شمارهٔ ۸۳۶ای دل هوس شیشه و پیمانه رها کن←شمارهٔ ۸۳۷ماند واپس به رهت دین و دل و جان از من←شمارهٔ ۸۳۸کار ما گذشت از کار فکر ما خدا را کن←شمارهٔ ۸۳۹چون سیل روم در طلب دوست شتابان←شمارهٔ ۸۴۰دل رفت ز من پی نکویان←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth