شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارامیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۰۰۱چو آن شوخ شب در دل زار گردد←شمارهٔ ۱۰۰۲بدان دلفریبی که گیتی نماید←شمارهٔ ۱۰۰۳بر آن است جانم که ناگه برآید←شمارهٔ ۱۰۰۴ز من بشنو، ای دل که خوبان چه چیزند؟←شمارهٔ ۱۰۰۵خوش آن شب که چشمم بر آن نای بود←شمارهٔ ۱۰۰۶تو گر خویشتن را بخواهی نمود←شمارهٔ ۱۰۰۷دو چشمت که تیر بلا می زند←شمارهٔ ۱۰۰۸لبش در شکر خنده جان می برد←شمارهٔ ۱۰۰۹دل از بند زلفت رها کی شود؟←شمارهٔ ۱۰۱۰شبی آن پسر دل من ستد، اگر این طرف گذری کند←شمارهٔ ۱۰۱۱تو رفته ای و ز تو نامه ای به من نرسد←شمارهٔ ۱۰۱۲از اشک من به کویت جز سرخ گل نروید←شمارهٔ ۱۰۱۳زلفت، صنما، تافته چندین چه نشیند؟←شمارهٔ ۱۰۱۴اگر سرو من در چمن جا بگیرد←شمارهٔ ۱۰۱۵به هر جنبش که در زلفت ز باد صبحگاه افتد←شمارهٔ ۱۰۱۶بیا ساقی و می در ده که گل در بوستان آمد←شمارهٔ ۱۰۱۷هوایی خرم است و هر طرف باران همی بارد←شمارهٔ ۱۰۱۸هوایی خرم است و ابر لولوبار می بارد←شمارهٔ ۱۰۱۹چو صبح از روی نورانی نقاب تار بگشاید←شمارهٔ ۱۰۲۰سفیده دم چو در از ابر درفشان بچکد←شمارهٔ ۱۰۲۱هوای بوستان خوش گشت و باده لطف جان دارد←شمارهٔ ۱۰۲۲دل از رخ تو به گل های تازه رو نرود←شمارهٔ ۱۰۲۳رسید موسم عید و صلای می درداد←شمارهٔ ۱۰۲۴آنی که از کرشمه و نازت سرشته‌اند←شمارهٔ ۱۰۲۵به کوی عاشقی از عافیت نشان ندهند←شمارهٔ ۱۰۲۶باز ابر آمد و بر سبزه درافشانی کرد←شمارهٔ ۱۰۲۷حد حسنت گر اهل دل بدانند←شمارهٔ ۱۰۲۸خوش آن شبی که سرم زیر پای یار بماند←شمارهٔ ۱۰۲۹دل شد ز دست و بر مژه از خون نشان بماند←شمارهٔ ۱۰۳۰عشاق دل غمزده را شاد نخواهند←شمارهٔ ۱۰۳۱عشاق هر شب از تو به خوناب خفته اند←شمارهٔ ۱۰۳۲غارت عشقت رسید، رخت دل از ما ببرد←شمارهٔ ۱۰۳۳گر چه خوبان ز مه فزون باشند←شمارهٔ ۱۰۳۴یاران که بوده اند ندانم کجا شدند؟←شمارهٔ ۱۰۳۵آن مست ناز جان جهان که می رود←شمارهٔ ۱۰۳۶ای اهل دل نخست ز جان ترک جان کنید←شمارهٔ ۱۰۳۷ببار باده روشن که صبح روی نمود←شمارهٔ ۱۰۳۸پای ناز ارچه گهی جانب ما نگذارد←شمارهٔ ۱۰۳۹تنها غم خود گفتن با یار چه خوب آید؟←شمارهٔ ۱۰۴۰جهان به خواب و شبی چشم من نیاساید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth