شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارقصاب کاشانی
قصاب کاشانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱۶۱ندیدم چون تو شوخ از سرکشی برگشته‌مژگان‌تر←شمارهٔ ۱۶۲دارم بتی ز کج کلهان کج‌کلاه‌تر←شمارهٔ ۱۶۳شد مرا تا دل ز عکسی روی آن جانانه پر←شمارهٔ ۱۶۴عشق داد از درد او هر لحظه پیغام دگر←شمارهٔ ۱۶۵آب شد دل دست و پا از من نمی‌آید دگر←شمارهٔ ۱۶۶شده‌ست از بس که روز از ماه و ماه از سال رسواتر←شمارهٔ ۱۶۷ای کعبه ارباب وفا کوی رفوگر←شمارهٔ ۱۶۸در قفس جا دارم و غافل ز صیادم هنوز←شمارهٔ ۱۶۹تار قانون جهان ساز نگردد هرگز←شمارهٔ ۱۷۰آن روز که کردند به دل تخم وفا سبز←شمارهٔ ۱۷۱با دل غم‌دیده‌ای صیدافکن عاشق‌نواز←شمارهٔ ۱۷۲گر شوی آشنا به سوز و گداز←شمارهٔ ۱۷۳بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز←شمارهٔ ۱۷۴در دلم عیشی که می‌بینم غم یار است و بس←شمارهٔ ۱۷۵آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس←شمارهٔ ۱۷۶غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرس←شمارهٔ ۱۷۷حجاب از رخ چو بردارد نگاهش←شمارهٔ ۱۷۸گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش←شمارهٔ ۱۷۹به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانش←شمارهٔ ۱۸۰کنی گر رو به صحرا روی صحرا می‌شود آتش←شمارهٔ ۱۸۱ای دل همیشه طالب دیدار یار باش←شمارهٔ ۱۸۲قانع دلا به خشک و تر روزگار باش←شمارهٔ ۱۸۳مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش←شمارهٔ ۱۸۴به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش←شمارهٔ ۱۸۵ماییم و درد و داغ دل بی‌قرار خویش←شمارهٔ ۱۸۶هزار حیف کزین عمر پنج‌روزه خویش←شمارهٔ ۱۸۷صدای بال جبریل است آواز پر تیرش←شمارهٔ ۱۸۸بدان قرار که تن را بود به جان اخلاص←شمارهٔ ۱۸۹عشق آمد و مرا ز الم می‌کند خلاص←شمارهٔ ۱۹۰می‌کند بی‌گنه‌ام هر نفس آن یار قصاص←شمارهٔ ۱۹۱منم فتاده به راه تو خاکسار مشخّص←شمارهٔ ۱۹۲ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیض←شمارهٔ ۱۹۳چندان‌که حمد و سجده بود در نماز فرض←شمارهٔ ۱۹۴می‌دهد هر ساعتی چشمش شرابم ز اعتراض←شمارهٔ ۱۹۵می‌رسد هر لحظه زخم تازه بر جان بی‌غلط←شمارهٔ ۱۹۶دل به دهر حیله‌گر دادم غلط کردم غلط←شمارهٔ ۱۹۷یار هجران وفا کند به غلط←شمارهٔ ۱۹۸چون سبزه از کنار گلستان دمیده خط←شمارهٔ ۱۹۹به هر کجا که روی باشدت خدا حافظ←شمارهٔ ۲۰۰گوییا خط عارض آن دل‌ربا را کرده حفظ←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth