→ آشفتهٔ شیرازیآشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۵۲۱بعهد عشق کجا شیخ و پارسا ماند←شمارهٔ ۵۲۲بوالهوسان گرد تو غوغا کنند←شمارهٔ ۵۲۳یاد آن نوشین دهانم کام شیرین میکند←شمارهٔ ۵۲۴ببزم جلوه گر ار روی ماه من باشد←شمارهٔ ۵۲۵مژده ای دل که اویسی ز قَرَن میآید←شمارهٔ ۵۲۶آفرینش را گروهی چار گوهر گفتهاند←شمارهٔ ۵۲۷عاقل مدار کار به تدبیر مینهد←شمارهٔ ۵۲۸عشق تا در خم زلف تو گرفتارم کرد←شمارهٔ ۵۲۹ایکه زحی میرسی حالت لیلا چه بود←شمارهٔ ۵۳۰همگی دشمن جان آفت دینند و دلند←شمارهٔ ۵۳۱کسی که با سگ کوی تو آشنا نبود←شمارهٔ ۵۳۲شبی گر بوسه زان شیرین دهانم اتفاق افتد←شمارهٔ ۵۳۳تا سپردی بمن از آن خم مو تاری چند←شمارهٔ ۵۳۴دیدی دلا که عهد شباب و طرب نماند←شمارهٔ ۵۳۵بُوَد آیا که ز ما پیر مغان یاد کند؟←شمارهٔ ۵۳۶شعاع آن مه نو چون به طرف بام میافتد←شمارهٔ ۵۳۷به خود پیرایه چون آن سرو سیماندام میبندد←شمارهٔ ۵۳۸مطرب نوا بپرده عشاق ساز کرد←شمارهٔ ۵۳۹یکجهان غم زچه در سینه تنگم جا کرد←شمارهٔ ۵۴۰ای بهشتی گاه حوری گه پری گاهی بشر←شمارهٔ ۵۴۱دارم بسر زباده دوشین بسی خمار←شمارهٔ ۵۴۲خیمه زد لیلی گلی باز به طرف گلزار←شمارهٔ ۵۴۳کمتر بنفشه بوی کن ای غیرت بهار←شمارهٔ ۵۴۴ای بچین سر زلفت دل عشاق اسیر←شمارهٔ ۵۴۵آهوی تو شیر کرده نخجیر←شمارهٔ ۵۴۶بخور مجلس عاشق نه از عود است و نه عنبر←شمارهٔ ۵۴۷فوج مژگان از اشارات دو چشمت ای پسر←شمارهٔ ۵۴۸خواند دل حورت و شد معترف اینک به قصور←شمارهٔ ۵۴۹با تیغ بر سرم تاخت آن ترک ماه منظر←شمارهٔ ۵۵۰بس خون بی گناهش در سینه بود مدغم←شمارهٔ ۵۵۱وه که از ما جز گنه بر می نیاید هیچکار←شمارهٔ ۵۵۲پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار←شمارهٔ ۵۵۳نه گلشن است از شرر برق در خطر←شمارهٔ ۵۵۴تا بدبستان دل عشق شد آموزگار←شمارهٔ ۵۵۵یارش مخوان که شکوه کند از جفای یار←شمارهٔ ۵۵۶ای چشم بدان زدیدنت دور←شمارهٔ ۵۵۷وه که مطرب بود امشب به سر رای دگر←شمارهٔ ۵۵۸ای کلک قضا را خط تو حاصل تحریر←شمارهٔ ۵۵۹دیده برهم ننهم جز به حضور اغیار←شمارهٔ ۵۶۰چه ای زلف که گه مشگ دهی گه عنبر←