→ آشفتهٔ شیرازیآشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۴۸۱باز در پرده دل پرتو دلدار رسید←شمارهٔ ۴۸۲دوش سودای جنونم بسوی صحرا برد←شمارهٔ ۴۸۳مگر که شهر دگر باز در نظر دارد←شمارهٔ ۴۸۴دل دیوانه ز زلفت چو رها میگردد←شمارهٔ ۴۸۵عاشق آنست که در هجر شکیبا نشود←شمارهٔ ۴۸۶خیزید و به می دفتر پرهیز بشویید←شمارهٔ ۴۸۷روزگاریست که ارباب ریا معتبرند←شمارهٔ ۴۸۸عزت شمرا ار یار تو را خوار پسندد←شمارهٔ ۴۸۹هر که با موی و میان تو میانی دارد←شمارهٔ ۴۹۰نفس وصل تو تمنا میکند←شمارهٔ ۴۹۱نقاب از زلف مشکین چون به روی چون قمر بندد←شمارهٔ ۴۹۲در سینه بازم آتش نمرود میرود←شمارهٔ ۴۹۳زاهد و محتسب و شیخ بهم پیوستند←شمارهٔ ۴۹۴کس نمک با شکر برآمیزد←شمارهٔ ۴۹۵فرخنده بسملی که به تیر نظر کشد←شمارهٔ ۴۹۶عاشق از جور بتان گرچه ملالی دارد←شمارهٔ ۴۹۷رفته صبا پیرامنش کز خواب بیدارش کند←شمارهٔ ۴۹۸نقاش صنع کاین همه نقش و نگار کرد←شمارهٔ ۴۹۹ساقی ز جام کشف از این راز میکند←شمارهٔ ۵۰۰بسکه برخاست مرا از دل غمفرسا دود←شمارهٔ ۵۰۱باد گل بوی سحر مژده زبستان آورد←شمارهٔ ۵۰۲سبزه از خاک برآورد سرو لاله دمید←شمارهٔ ۵۰۳اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند←شمارهٔ ۵۰۴در آن مقام که در جلوه ماه من باشد←شمارهٔ ۵۰۵شمع گر هر نفسی انجمنی بگزیند←شمارهٔ ۵۰۶اسیر عشق شدن عقل را قرار نبود←شمارهٔ ۵۰۷بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آید←شمارهٔ ۵۰۸آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود←شمارهٔ ۵۰۹طرب آن نیست که ایام بهاری برسد←شمارهٔ ۵۱۰ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود←شمارهٔ ۵۱۱میخوارگان بساط طرب چون بگسترند←شمارهٔ ۵۱۲از سر چو کله در برم آن ترک براندازد←شمارهٔ ۵۱۳عشق آن باشد که عاشق را زعالم باز دارد←شمارهٔ ۵۱۴آنکه گفتی که بلب سر نهانی دارد←شمارهٔ ۵۱۵آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند←شمارهٔ ۵۱۶عشق گفتی گنهست و گنهی باید کرد←شمارهٔ ۵۱۷ساقیا باده که ایام طربناک آمد←شمارهٔ ۵۱۸نفس باد بهاری دم عیسی دارد←شمارهٔ ۵۱۹میفروشان مددی کار ز حد مشکل شد←شمارهٔ ۵۲۰باده صافی شد و گل پرده ز رخسار افکند←