شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارصفایی جندقی
صفایی جندقی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۳۲۱یک ره ای صبا سوی یار من، بگذر و بگو کای نگار من←شمارهٔ ۳۲۲اگر چه دور به فرسنگ هایی از برمن←شمارهٔ ۳۲۳یک رشحه از تراوش لعلت به کام من←شمارهٔ ۳۲۴از دست برد دین و دل ار دلستان من←شمارهٔ ۳۲۵رفت در پا از سر زلفش دل مفتون من←شمارهٔ ۳۲۶در کیش عشق گرنه مرض شد شفای من←شمارهٔ ۳۲۷آن گوی چوگان آزما چاه است یا سیمین ذقن←شمارهٔ ۳۲۸تعالی الله چه سیمین غبغب است این←شمارهٔ ۳۲۹خسرو پرویز گو در آتش ما بین←شمارهٔ ۳۳۰برد عیبم به دشمن یاریش بین←شمارهٔ ۳۳۱جائی که دل مریض و تو گردی طبیب او←شمارهٔ ۳۳۲مسکین کجا رود به شکایت ز دست تو←شمارهٔ ۳۳۳سر را نه دولتی که سپارم به پای تو←شمارهٔ ۳۳۴تا جان و سر فدا نکنم در وفای تو←شمارهٔ ۳۳۵بود فروغ چشم و دل صحبت جان فزای تو←شمارهٔ ۳۳۶دلم در قید آن زنجیر گیسو←شمارهٔ ۳۳۷گسستن کی توانم زان دو گیسو←شمارهٔ ۳۳۸در تب و تیمار هجر همچو پر کاه←شمارهٔ ۳۳۹به طور عم خون بریزی یا به اکراه←شمارهٔ ۳۴۰بیاکه این شب هجران ز بس دراز و سیاه←شمارهٔ ۳۴۱دیگر شدم اسیر نگاری به یک نگاه←شمارهٔ ۳۴۲چو اختیار به دست من و تو داد اله←شمارهٔ ۳۴۳پس از این سنگ به ساغر زنم ان شاء الله←شمارهٔ ۳۴۴عقلم از آن چه برد بو قصه ی عشق یار به←شمارهٔ ۳۴۵از توچون نام برم کز دهن آلوده←شمارهٔ ۳۴۶چون کنم یاد توای دوست من آلوده←شمارهٔ ۳۴۷زیر رخش آن گردن سیمین کشیده←شمارهٔ ۳۴۸دوش مرا در غم تو همدم و هم رای←شمارهٔ ۳۴۹دور چون با من رسید از بیخودی ساغر شکستی←شمارهٔ ۳۵۰گر دل هوای عشق تو بر سر نداشتی←شمارهٔ ۳۵۱برخاست از قیام تو ز آنسان قیامتی←شمارهٔ ۳۵۲گفتم بگویمت که صنوبر به قامتی←شمارهٔ ۳۵۳مگو از بندت ای صیاد خرسندم به آزادی←شمارهٔ ۳۵۴میثاق دوش را ز اول وفا نکردی←شمارهٔ ۳۵۵تاهمچو من از عشق گرفتار نگردی←شمارهٔ ۳۵۶چشم یوسف گر به خواب آن چهر عالمتاب دیدی←شمارهٔ ۳۵۷ماه کنعانی اگر در مصر معنی روت دیدی←شمارهٔ ۳۵۸رسید جان به لبم ز انتظار و تیغ کشیدی←شمارهٔ ۳۵۹به هجرانت مرا با جان خود جنگ است پنداری←شمارهٔ ۳۶۰نبود و نیست ترا جز جفای من کاری←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth